پارت ۱۴

از جاش بلند شد و کمربند روبالا گرفت و با اولین ضربش احساس کردم یه سیخ داغ روی کمرم گذاشتن.
جیغم رفت هوا والتماسش میکردم که ولم کنه ولی فایده نداشت.
بعد از کلی کتک زدنم دوباره از موهام گرفت و دنبال خودش کشوند و منو بردو انداخت تو همون اتاقی که قبلا توش بودم و گفت:این تازه اول ماجراست.دفعه ی بعدی با سیخ داغ میوفتم به جونت.
رفت و درو هم از پشت قفل کرد.همونجا روی زمین افتاده بودم وخودمو جمع کرده بودم.تو کل زندگیم همین جوری بودم.هرکی از راه میرسید هرکاری دلش میخواست میکرد و منم حق اعتراض نداشتم.
انقدر روی اون زمین گریه کردم که توی همون حال خوابم برد.
صبح که بلند شدم روی تختم بودم و لباسامم عوض شده بود.چطوری اینهمه اتفاق افتادو من متوجه نشدم؟
یه استین بلندسفید پف پفی پوشیده بودم بایه شلوار کتان راسته مشکی.
دلم نمیخواست صبحانه بخورم.از دیروز تا بحال هیچی نخوردم اما بازم گشنم نبود.اومدم به پهلو بخوابم که برگشتنم مساوی بود با رفتن نفسم.از جام بلند شدم وبه بدنم نگاه کردم.کل بدنم علامت کمربند مونده بود و کبود شده بود.مگه من چه گناهی کردم؟
فقط خواستم مثل یه ادم معمولی زندگی کنم همین.
به زور به پهلو خوابیدم.
با ضربه ای که به پهلوم وارد شد احساس کردم چاقو تو بهلوم فرو کردن.گیج از جام بلند شدم و دوباره اون رو دیدم.
دیدگاه ها (۱)

مگه دختر بودن جرمه???

مادر بزرگوار:/

پارت۱۳

پارت۱۲

پارت ۸ویو آ.ت :بعد از اینکه جونگکوک از در رفت بیرون خیلی گرم...

هـ؋ـت وارث🍷Part31بیخیال دیدنشون شدم و سمت اتاقم رفتم .خسته ب...

هرزه ی حکومتی پارت ۴ که جیمین و جیهوپ...دستاشون و گذاشتن روی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط