پارت۱۳

از این لقبی که بهم داده بود خوشم اومده بود.(خب من جدی از سنم خیلی قد کوتاه ترم و بیبی فیس هم هستم و هرکی ندونه انگار ۱۴یا ۱۵سالمه.)
حرفی نداشتم که بگم. به این که میرسید کلا لال میشدم.
چونمو جوری که انگار داشت خوردش میکرد گرفت و گفت:زبونتو هنوز نبریدم که نتونی حرف بزنی.
بهت گفته بودم که از این بی نظمی ها خوشم نمیاد.همین امروز قانون هارو گفتم اما انگار به هچ جات نبود.منم امشب موقع تنبیهت دردتو به هیچ جام نمیگیرم.
از موهام گرفت و منو دنبال خودش کشوند.وارد خونه شد که اینجور که معلوم بود کسی نبود و تمام برق ها خاموش بود.
وارد اتاقی شد که چراغ هاش خاموش بود و فقط پرده هارو کنار زده بودونور ماه اتاق رو روشن کرده بود.منو انداخت رو زمین.کمربندشو از کمرش باز کردو گفت:قراره امشب خیلی درد بکشی.
به سمتم اومدو روی پنجه های پاش نشست وکمربند رو گذاشت رو چونم سرمو آورد بالا تا نگاهش کنم و ادامه داد:قراره یه چندتا یادگاری خوشگل رو بدن ظریفت به جا بزارم تا هروقت خواستی از این غلتا بکنی به جاهای روی بدنت نگاه کنی.
دیدگاه ها (۱)

پارت ۱۴

مگه دختر بودن جرمه???

پارت۱۲

کیا شفته رو دیدن?

اولین مافیایی که منو بازی داد. پارت۱۲

My angel (part 8 ) + م من هیچی از دیشب یادم نیست و وقتی صبح ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط