یه روز یه بابایی پسرش فارغ التحصیل میشه ..هیچی هم بارش نب
یه روز یه بابایی پسرش فارغ التحصیل میشه ..هیچی هم بارش نبوده.
زنگ میزنه به پارتیش میگه : دمت گرم واسه پسرم یه شغلی پیدا کن.
پارتیه میگه : میخوای سفیرش کنم؟
باباهه میگه : نه بابا اون خیلی زیاده..
پارتیه میگه : میخوای وزیرش کنم ؟
... ... ... ... باباهه میگه : اوووووووف نه...
پارتیه میگه: میخوای نماینده مجلسش کنم؟
باباهه میگه: نه بابا زیادشه!
پارتیه میگه: میخوای ریس ادارش کنم ؟
باباهه میگه : نه بابا یه جایی کارمندی، معلمی چیزیش کن..
پارتیه میگه : شرمنده اون دیگه سواد میخواد...!!!
زنگ میزنه به پارتیش میگه : دمت گرم واسه پسرم یه شغلی پیدا کن.
پارتیه میگه : میخوای سفیرش کنم؟
باباهه میگه : نه بابا اون خیلی زیاده..
پارتیه میگه : میخوای وزیرش کنم ؟
... ... ... ... باباهه میگه : اوووووووف نه...
پارتیه میگه: میخوای نماینده مجلسش کنم؟
باباهه میگه: نه بابا زیادشه!
پارتیه میگه: میخوای ریس ادارش کنم ؟
باباهه میگه : نه بابا یه جایی کارمندی، معلمی چیزیش کن..
پارتیه میگه : شرمنده اون دیگه سواد میخواد...!!!
- ۲.۷k
- ۳۱ فروردین ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط