{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان هلیا و هانا

رمان هلیا و هانا

پارت ۲

هلیا:مزاحم کی دیگه رفیق

الهام: باشه فقط بخاطر تو ها

هلیا؛دستت دردنکنه عزیزم

الهام؛خواهش میکنم عزیزدلم

هانا
وقتی دیدم عمه مریم داره میره به مانی:+عمه در رو ببند

مریم؛چشم «رفتم پیش شوهر مانی و در رو بستم »:+چی میخوای بهم بگی بفرمایید آقا

مانی: برو به هلیاخانم بگو بیاد بیرون یه آقا کار داره

مریم: باشه مرد من«رفتم در باز کردم و با نگاهی به همه که بلاخره پیدا کردم بهش یه دستی تکان دادم ولی او حواست بهم نبود رفتم پیش هلیا»:+هلیا

هلیا: بله عمه

مریم؛یه آقای باهات داره

هلیا: چه کار داره عمه


مریم: نپرسیدم تازه من ندیدمت با مانی حرف زده

هلیا
رفتم بالا روسری سرکردم و چادرمو سرم کردم و رفتم به پایین و از اونجا هم زدم بیرون:+سلام آقای ریس

مهیار: سلام خانم قاسمی چرا نمیومد سرکار خیلی ناراحت شدم خدا مادر رحمت کنه

هلیا؛ ممنون آقای ریس حالم خوب نبود

مهیار: اهان پس چرا مرخصی نگرفتی

هلیا: میترسیدم

مهیار «با عصبانیت»:+ از چی میترسی؟ خانم قاسمی

هلیا: خیلی ببخشید از مهیار: کافیه دیگه فردا صبح تنبیهی فهمیدی یا نه

هلیا: ولی اجازه ندادی حرف بزنم

مهیار:خب بفرمایید

هلیا: ببخشید از دختر عمه

مهیار؛ حالا چرا از دختر عمت میترسید

هلیا: چون.دختر عمه من همش گوشات دراز میکنه
دیدگاه ها (۱۲)

رمان هلیا و هانا پارت ۳مهیار؛خب شاید نگرانت خانم قاسمی تو با...

روز تمام پدران و پسران اسم علی مبارک 🇮🇷🇮🇷

رمان هلیا و هاناپارت 1هلیا خواب بودم با سرو صدای خواهرم هانا...

نام: هلیا قاسمی نام خواهر هلیا: هانا نام عمه هلیا: مریم نام ...

𝓈𝓂𝒾ℓℯPart "61"☆ویو هانا☆بعد از رفتن آقای الکس، چند لحظه همون...

پارت دهم..................

پارت ۲

پارت ۳پس راه افتادم سمت بار .....وقتی رفتم یه دختره رو دیدم ...

رمان عشق ممنوع

پارت 6............

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره.و... p8 قوانینی هست که باید ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:6کوک:این چرا بی نمکه هان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط