{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید:

پسر جوانی در کتابخانه از دختری پرسید:
«مزاحمتان نمی شوم کنار دست شما بنشینم؟»
دختر جوان با صدای بلند گفت:
«نمی خواهم یک شب را با شما بگذرانم تمام دانشجویان در کتابخانه به پسر که بسیار خجالت زده شده بود نگاه کردند.
پس از چند دقیقه دختر به سمت آن پسررفت و در کنار میزش به او گفت:
... «من روانشناسی پژوهش می کنم و میدانم مرد ها به چه چیزی فکر میکنند،گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درست است؟»
پسر با صدای خیلی بلند گفت:
«200 دلار برای یک شب!!؟ خیلی زیاد است!!!»
وتمام آنانی که در کتابخانه بودند به دختر نگاهی غیر عادی کردند، پسر به گوش دختر زمزمه کرد:
« من حقوق میخوانم و میدانم چطور شخص بیگناهی را گناهکار جلوه بدهم.»
بلههههه
دیدگاه ها (۱)

واکنش کودکان ب کتک در ایران و خارج: خارج:جیغ...داد...گریه......

دختره PM ﺩﺍﺩﻩ :ﮐﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ؟ ﮔﻔﺘﻢ:ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ ﮔﻔﺖ:ﺧﻮﻧﺘﻮ...

گوگل عزیز ای دانایِ توانا قبولت داریم... ولی بذار حداقل...

یکی از فانتــزیام این بود که تنظیم خانواده رو با نمره ۹ بیفت...

فیک جونگکوک خواب های واقعی

چند پارتی پارت ۵ | فقط وانمود کن دوست‌پسرمیدختر چند ثانیه فق...

🦢 پارت پنجم | چیزی که نباید حس می‌کردمهمانی هنوز ادامه داشت....

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟑فردا عروسی بودویو انیا چقدر خستم (یهو ...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟏𝟑نه ماه بعد...ارتش به پایتخت بازگشت.ی...

🖤 پارت شانزدهم | صدای مادرجونگکوک هنوز به صفحه‌ی خاموش گوشی ...

لونا و ويليام

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPART 2,1__صدای شلیک__س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط