«فصل۲ The magic of lov »
«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۷۲
رفتیم سوار ماشینش شدیم.
کجا میریم؟
بتي-يه جاي خوب گفتم بسپارش به من دیگه..
و حرکت کرد.
بعد حدود یه ربع جلوي په خونه خيلي شلوغ نگه داشت. کلي ادم با خنده و جیغ و داد از خونه بیرون و تو میشدن و صداي بلند موسیقی به گوش میرسید و رقص نور به
چشم میخورد
حس خوبي نداشتم..
Vote
50
No ads
https://www.instagram.com/jimin_mynhe?igsi=MWNzM3lyMGVsYXJ3ZA==
Share
jimin-mynhe
:دستم رو گرفت و کشید .داخل.
با غیض گفتم از کجات در میاری این مهموني ها رو؟
شلوغ پلوغ و قاطی پاطي.
دوپس دوپس موزيك ضربان قلبم رو شدید بالا برده بود.
همه بلند میخندیدن و جیغ میکشیدن
میرقصیدن و میبوسیدن و میخوردن
به زور سعی میکردم به این و اون نخورم.. بتي كشیدم سمت میز وسط خونه و يه چيزي گفت که
انقدر شلوغ بود نشنیدم
داد زدم:چی؟
بلند کنار گوشم گفت یه چیزی بخور که حداقل دهنت بو
الكل بده..
با نفرت سر تکون دادم و یه لیوان برداشتم.
بوش کردم
اصلا معلوم نبود چیه..
ناچار سر کشیدمش..
بتي
هماهنگ با آهنگ رقصید و تند و با آهنگ دوتا
سرکشید..
بازوش رو کشیدم و گفتم بیا یه گوشه ساکت تر زنگ بزني.
تند یه لیوان دیگه سر کشید و اومد.
کشیدمش تو حیاط پشتی خونه..
بازم شلوغ بود ولی یه ذره کمتر از داخل..
بتي با شوق گفت اومد: چت و سرخوش باش خوب؟ مست
مست...
-باشه..
رفتم رو شماره تهیونگ و تماس رو زدم و گذاشتم کنار گوش
بتي..كمي .
شنگول و مست رقصید که انگار جواب داد.
بتي-الو.. داد زد:الو..بتي-الو..
داد زد:الو
اما دختري که
بتي-ببين من نميدونم شما کي هستي صاحب این گوشیه حسابي مست شده و..
خندید و شیطون نگام کرد و :گفت حالش اصلا خوب
نیست..
بتي-هيييييي ميشنوي؟ هوووي..
و خندید و گفت بیا جمعش کن.. حالش بده..
و عین دیوونه ها بهم زبون درازي کرد و خندید و گفت:یه
مهموني تو خيابون ٥٨
part ۱۷۲
رفتیم سوار ماشینش شدیم.
کجا میریم؟
بتي-يه جاي خوب گفتم بسپارش به من دیگه..
و حرکت کرد.
بعد حدود یه ربع جلوي په خونه خيلي شلوغ نگه داشت. کلي ادم با خنده و جیغ و داد از خونه بیرون و تو میشدن و صداي بلند موسیقی به گوش میرسید و رقص نور به
چشم میخورد
حس خوبي نداشتم..
Vote
50
No ads
https://www.instagram.com/jimin_mynhe?igsi=MWNzM3lyMGVsYXJ3ZA==
Share
jimin-mynhe
:دستم رو گرفت و کشید .داخل.
با غیض گفتم از کجات در میاری این مهموني ها رو؟
شلوغ پلوغ و قاطی پاطي.
دوپس دوپس موزيك ضربان قلبم رو شدید بالا برده بود.
همه بلند میخندیدن و جیغ میکشیدن
میرقصیدن و میبوسیدن و میخوردن
به زور سعی میکردم به این و اون نخورم.. بتي كشیدم سمت میز وسط خونه و يه چيزي گفت که
انقدر شلوغ بود نشنیدم
داد زدم:چی؟
بلند کنار گوشم گفت یه چیزی بخور که حداقل دهنت بو
الكل بده..
با نفرت سر تکون دادم و یه لیوان برداشتم.
بوش کردم
اصلا معلوم نبود چیه..
ناچار سر کشیدمش..
بتي
هماهنگ با آهنگ رقصید و تند و با آهنگ دوتا
سرکشید..
بازوش رو کشیدم و گفتم بیا یه گوشه ساکت تر زنگ بزني.
تند یه لیوان دیگه سر کشید و اومد.
کشیدمش تو حیاط پشتی خونه..
بازم شلوغ بود ولی یه ذره کمتر از داخل..
بتي با شوق گفت اومد: چت و سرخوش باش خوب؟ مست
مست...
-باشه..
رفتم رو شماره تهیونگ و تماس رو زدم و گذاشتم کنار گوش
بتي..كمي .
شنگول و مست رقصید که انگار جواب داد.
بتي-الو.. داد زد:الو..بتي-الو..
داد زد:الو
اما دختري که
بتي-ببين من نميدونم شما کي هستي صاحب این گوشیه حسابي مست شده و..
خندید و شیطون نگام کرد و :گفت حالش اصلا خوب
نیست..
بتي-هيييييي ميشنوي؟ هوووي..
و خندید و گفت بیا جمعش کن.. حالش بده..
و عین دیوونه ها بهم زبون درازي کرد و خندید و گفت:یه
مهموني تو خيابون ٥٨
- ۲۲۳
- ۰۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط