{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

میروم این گره ی کور دگر وا شدنی نیست که نیست

میروم این گره ی کور دگر وا شدنی نیست که نیست
جمع فرد من وتو ،زوج نشد ، ما شدنی نیست که نیست

گفتم از فصل بهار، عطرغزل ، شعر سپید ، سطر به سطر
طیع شیرین توانگار شکوفا شدنی نیست که نیست

خواستم بغض فرو خورده ی شعرم نشوی ، باز نشد
چه کنم ؟!!خواستم و خواستم اما، شدنی نیست که نیست

روز ها از پی هم شب شد و تبدیده شدم ،آب شدم
درد خوش باوریم نیز مداوا شدنی نیست که نیست

وای من ، فصل درو کردن اشک از لب مشک ، بازرسید
پشت این خرمن غم ،قرص شده ، تا شدنی نیست که نیست
دیدگاه ها (۳)

حرفم اینست که از کوی مرادم اثری میخواهممعبودا تو مدد کن که ز...

ساقیا در ساغر هستی شراب ناب نیستو آنچه در جام شفق بینی بجز خ...

غرق دریای نگاهت هستم و تو نیستیدست‌درزلف‌سیاهت‌هستم وتو نیست...

سر سبز دل از شاخه بریدم تو چه کردی ؟افتادم و بر خاک رسیدم تو...

آن غنچه که پژمرد شکوفا شدنی نیستآن سینه که بشکست مداوا شدنی ...

حال من خوب است اما گر چه بیمارم کمی.عاشقی را دوست دارم گرچه...

رسول چهارمحالی شاعر ازنایی

زهر ترین زاویـــه ی شوکرانمرگ ترین حقه ی جادوگرانداغ ترین شه...

می رود آب از دو چشمم تا سخن جاری شودیعنی از یک سطر شعرم پرده...

1/3"ملاقات با مزاحم تلفنی".گنگ بودهمه چیز گنگ بود و رفتنت را...

چشم چران عمارت …سریالی که هیچوقت برای من فراموش شدنی نیست!چو...

فریده توکلی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط