{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( 3 تفنگدار )

( 3 تفنگدار )
پارت ۴۲


اساتید 2 لباس اون سوک
اسلاید ۳ لباس یوری
اسلاید ۴ لباس هاری

از وقتی اون سوک از اتاق رفته بود بیرون یوری به خواب رفته بود هرچی باشه کله شب رو نخوابیده بود و حالا چه بهتر از این تخت نرم و اتاق گرم با صدا هاری پلک از رو هم برداشت و چندین بار پلک زد
هاری دست به کمر اخم کرده و پرو موهایش را پشت گوش انداخت
پیراهن کوتاه سفید تا پایین باسن و چکمه ها و پالتو هم رنگ پیراهنش گوشواره های دیدنی و جذاب آرایش لایت مثل همیشه خوشگل و تازه مثل گل
هاری : پاشو عروس خانم همه آماده شدن بجز تو .. پاشو دیگه
پشت کرد وسمته در هجوم برد
هاری : لباست آوردن گذاشتن این گوشه آماده شو چرتو پرت تحولی بقیه بدی هرچی دیدی از چشم خودت دیدی
یوری : خسته خب خسته نشدی‌ اینقدر تهدید می‌کنی
هاری تک ابرو بالا زد سپس پوزخند رو لب هایش نقش بست
هاری : برای تو هیچ وقت خسته نمیشم
سپس با آن لباس شیک پشت کرد و رفت یوری کلافه روی تخت نشست سپس دستی به موهای شلخته و ژولیده اش کشید نرم و آروم زمزمه کرد ٫ این جیمین تا منو نکشه دست از سرم برنمیداره ٫
نگاهی به کمد انداخت ٫ یعنی حوله تن پوش دارن یا نه ٫ همه کمد را گشت بلاخره حوله تن پوش را برداشت و سمته در حرکت کرد برای روحیه دادن خود و نگرانی اش زمزمه کرد ٫ اوف یوری باید قوی باشه هرجور شده ٫
با روحیه‌ای بیش از حد زیاد و حالت خفنی فاز قیافه گرفتن سمته سالن رفت بلافاصله روی مبل اون سوک و هاری را دید که مرتب و لباس خوشگل منتظر بودن انگار پسرا دیر تر آماده میشدن
یوری : میشه بگید که حموم کجاست ؟ ...
اون سوک سمت صدا چرخید سپس با مهربانی لب زد ‌‌
اون سوک : اونجا طبقه دوم کنار اتاق جیمین‌شی
یوری باز هم با اسم آن کفتار آب دهنش را به سختی قورت داد و پفی کشید
هاری : تشکرت کو ....
یوری با غضب سمتش چرخید ... یوری : شما منو گرفتین من باید تشکر کنم ؟ ...
هاری خندیدن سپس پا رو آن یکی پا انداخت
یوری با خشم و عصبانیت سمته پله ها قدم برداشت سپس نگاهی به اتاق ها انداخت ابرو بالا انداخت٫ وای چقدر اتاق ؟ ٫
شانه بالا انداخت سپس در را به آرامی باز نمود پس درست می‌گفت اینجا بود حمام دنج و راحت تا میخواست واردش بشه صدای مانع شد

حمایت ؟
دیدگاه ها (۱)

( 3 تفنگدار )پارت ۴۳جیمین با حالت چشم های خماری لب زد جیمین ...

سلام شب خوش میخواهم ۳۰ پارتی از بایستون بزارم شما انتخاب کنی...

( 3 تفنگدار )پارت ۴۱تهیونگ نرم مچ دست های اون سوک را گرفت و...

شرط پارت بعدی .... ۶۹ کامنت

#برادر‌ناتنی‌‌من#Part_33···ا/ت : " کاترین اتاق خاله‌بزرگ کجا...

پارت 15چند ماه از اون شب گذشت، رزا تو این مدت تنها کاری که م...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:37+نیازی نیست عذر خواهی کنی.....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط