( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۴۱
تهیونگ نرم مچ دست های اون سوک را گرفت و از روی چشم هایش برداشت بلافاصله سرش را خم کرد و در آن چشم های که حالا پر از اشک شادی موج میزد زل زد تیله های که از محبت عشق قدیمی موج میزد تکون میخورد اون سوک چندین بار پلک زد سپس هنوز هم در آن چشم های سوخته قهوی ای زل زده بود هیچگونه آن نگاه ها شکست نمیخورد
تهیونگ با صدا آروم و آورم تر از هر چیزی زمزمه کرد
تهیونگ: چرا میخندی .. مگه من چیزه خنده داری گفتم
اون سوک بازم به یادش آمد و بلافاصله نرم خندید ولی این بار تند نمیخندید سپس نگاهش افتاد رو دست هایش
تهیونگ نرم دست هایش را رها کرد و قدمی ازش فاصله گرفت بلافاصله با لبخند و مهربانی منتظر ماند ...
اون سوک نرم خندید
اون سوک : دیشب مثل دیونه ها زدم تو گوشت .. خجالت میکشم خیلی
تهیونگ نرم در گلو خندید سپس دست به سینه شد
تهیونگ: بیخیالش من فراموش کردم مهم نیست
اون سوک ناگهانی از هیجان نگاهی به چشم های تهیونگ انداخت سپس به خوبی میفهمید که گونه هایش قرمز شده بود ولی باز هم با خجالت سر پایین انداخت
اون سوک: من واقعا معذرت میخواهم .. تند و چابک گفت
اون سوک : بخاطر اینکه معذرت خواهی منو قبول کنی برات یه چیزی خریدم
تهیونگ: برای من ؟
اون سوک نرم خندید: البته
با قدم های دخترانه و آهسته از اتاق کار تهیونگ خارج شد سپس سمته پاکت روی میز آرایش رفت بلافاصله تهیونگ به دنبالش آمد نگاه های کنجکاوش را روی اون سوک دوخت
اون سوک : این برای شماست
تهیونگ نرم لبخند زد و پاک را از دست اون سوک گرفت و با لحن مهربانی گفت
تهیونگ: نیازی نبود خودتو ازیت کنی اخه چرا خودتو به زحمت انداختی
اون سوک نرم خندید سپس موهایش را پشت گوش فرستاد و با ناز گفت
اون سوک: بازش نمیکنی
تهیونگ: چرا میکنم
پیراهنی که طرح برگ سفید رو پس زمینه مشکی چشم تهیونگ را به شدت گرفت سپس نرم با محبت لبخند زد
تهیونگ: خیلی ممنون خانم خیلی خوشگله
اون سوک: خواهش میکنم ... برای شب بپوشی خوب میشه البته این فقد فکر منه هرجور راحتی
های من برگشتم
پارت ۴۱
تهیونگ نرم مچ دست های اون سوک را گرفت و از روی چشم هایش برداشت بلافاصله سرش را خم کرد و در آن چشم های که حالا پر از اشک شادی موج میزد زل زد تیله های که از محبت عشق قدیمی موج میزد تکون میخورد اون سوک چندین بار پلک زد سپس هنوز هم در آن چشم های سوخته قهوی ای زل زده بود هیچگونه آن نگاه ها شکست نمیخورد
تهیونگ با صدا آروم و آورم تر از هر چیزی زمزمه کرد
تهیونگ: چرا میخندی .. مگه من چیزه خنده داری گفتم
اون سوک بازم به یادش آمد و بلافاصله نرم خندید ولی این بار تند نمیخندید سپس نگاهش افتاد رو دست هایش
تهیونگ نرم دست هایش را رها کرد و قدمی ازش فاصله گرفت بلافاصله با لبخند و مهربانی منتظر ماند ...
اون سوک نرم خندید
اون سوک : دیشب مثل دیونه ها زدم تو گوشت .. خجالت میکشم خیلی
تهیونگ نرم در گلو خندید سپس دست به سینه شد
تهیونگ: بیخیالش من فراموش کردم مهم نیست
اون سوک ناگهانی از هیجان نگاهی به چشم های تهیونگ انداخت سپس به خوبی میفهمید که گونه هایش قرمز شده بود ولی باز هم با خجالت سر پایین انداخت
اون سوک: من واقعا معذرت میخواهم .. تند و چابک گفت
اون سوک : بخاطر اینکه معذرت خواهی منو قبول کنی برات یه چیزی خریدم
تهیونگ: برای من ؟
اون سوک نرم خندید: البته
با قدم های دخترانه و آهسته از اتاق کار تهیونگ خارج شد سپس سمته پاکت روی میز آرایش رفت بلافاصله تهیونگ به دنبالش آمد نگاه های کنجکاوش را روی اون سوک دوخت
اون سوک : این برای شماست
تهیونگ نرم لبخند زد و پاک را از دست اون سوک گرفت و با لحن مهربانی گفت
تهیونگ: نیازی نبود خودتو ازیت کنی اخه چرا خودتو به زحمت انداختی
اون سوک نرم خندید سپس موهایش را پشت گوش فرستاد و با ناز گفت
اون سوک: بازش نمیکنی
تهیونگ: چرا میکنم
پیراهنی که طرح برگ سفید رو پس زمینه مشکی چشم تهیونگ را به شدت گرفت سپس نرم با محبت لبخند زد
تهیونگ: خیلی ممنون خانم خیلی خوشگله
اون سوک: خواهش میکنم ... برای شب بپوشی خوب میشه البته این فقد فکر منه هرجور راحتی
های من برگشتم
- ۱۶.۵k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط