( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۴۳
جیمین با حالت چشم های خماری لب زد
جیمین : هیچ وقت یه پسرو با حرفات گموگور نکن زشته .. وگرنه دختر بودن رو از دست میدی
لرز بدی به بدنش وارد شد و با ترس دست رو سینش گذاشت سپس محکم حولش داد و وارد حموم شد و در را قفل کرد دستش به شدت میلرزید و استرسش داشت دیوانه اش میکرد محکم زد به دیوار و تند نفس کشید
یوری : لعنت بهت .. پارک جیمین ! ..
تنها یک دوش گرفت سپس حوله اش را پوشید با ترس از حموم بیرون آمد به دیدن راه رو خالی سمت پله ها قدم برداشت و وارد اتاق شد
باز هم در را قفل کرد و راحت نفسی کشید خدا رو شکر میکرد که اون خواهر و برادر بجنس را ندید ورگنه یکشون اذیت کردن رو بلد بود یکی شونم تحقیر کردن
نگاهی به لباس رو آویزانی انداخت یک دامن کوتاه همراه هودی همر رنگش دستی به دامن فانی کشید و لبخند شیرینی رو لب هایش نقش بست
یوری : خیلی خوشگله
.............
از اتاقش بیرون رفت همزمان جونگکوک ابرو بالا انداخت سپس لب هایش را غنچه ای کرد و دست به دیوار گذاشت ....
جونگکوک: وای وای خبر خوب شنیدی چی شده کیم تهیونگ جئون اون سوک دلتو برده و براش خودتو خوشگل کردی
تهیونگ نرم خندید سپس با حالت حدی گفت....
تهیونگ: چرت نگو
قدمی برداشت و همراهش جونگکوک هم قدمی شد تیکه ای از پیراهن سمت شکم تهیونگ را به انگشت گرفت سپس با خبیثانه گفت
جونگکوک: اینو از کجا گیر آوردی ها
تهیونگ نگاهش رو زمین قفل شد
تهیونگ: خواهرت خریده
جونگکوک دست رو دهانش گذاشت سپس ابرو بالا انداخت و با خنده گفت
جونگکوک: خدا به دور تهیونگ از خواهرم گدایی میکنی
تهیونگ رپوش مشکی رنگ جونگکوک را مرتب کرد سپس با حالت خوش اخلاق و جدی گفت ...
تهیونگ: بس کن دیگه چرتو پرت نگو
سپس وارد سالن شد
پارت ۴۳
جیمین با حالت چشم های خماری لب زد
جیمین : هیچ وقت یه پسرو با حرفات گموگور نکن زشته .. وگرنه دختر بودن رو از دست میدی
لرز بدی به بدنش وارد شد و با ترس دست رو سینش گذاشت سپس محکم حولش داد و وارد حموم شد و در را قفل کرد دستش به شدت میلرزید و استرسش داشت دیوانه اش میکرد محکم زد به دیوار و تند نفس کشید
یوری : لعنت بهت .. پارک جیمین ! ..
تنها یک دوش گرفت سپس حوله اش را پوشید با ترس از حموم بیرون آمد به دیدن راه رو خالی سمت پله ها قدم برداشت و وارد اتاق شد
باز هم در را قفل کرد و راحت نفسی کشید خدا رو شکر میکرد که اون خواهر و برادر بجنس را ندید ورگنه یکشون اذیت کردن رو بلد بود یکی شونم تحقیر کردن
نگاهی به لباس رو آویزانی انداخت یک دامن کوتاه همراه هودی همر رنگش دستی به دامن فانی کشید و لبخند شیرینی رو لب هایش نقش بست
یوری : خیلی خوشگله
.............
از اتاقش بیرون رفت همزمان جونگکوک ابرو بالا انداخت سپس لب هایش را غنچه ای کرد و دست به دیوار گذاشت ....
جونگکوک: وای وای خبر خوب شنیدی چی شده کیم تهیونگ جئون اون سوک دلتو برده و براش خودتو خوشگل کردی
تهیونگ نرم خندید سپس با حالت حدی گفت....
تهیونگ: چرت نگو
قدمی برداشت و همراهش جونگکوک هم قدمی شد تیکه ای از پیراهن سمت شکم تهیونگ را به انگشت گرفت سپس با خبیثانه گفت
جونگکوک: اینو از کجا گیر آوردی ها
تهیونگ نگاهش رو زمین قفل شد
تهیونگ: خواهرت خریده
جونگکوک دست رو دهانش گذاشت سپس ابرو بالا انداخت و با خنده گفت
جونگکوک: خدا به دور تهیونگ از خواهرم گدایی میکنی
تهیونگ رپوش مشکی رنگ جونگکوک را مرتب کرد سپس با حالت خوش اخلاق و جدی گفت ...
تهیونگ: بس کن دیگه چرتو پرت نگو
سپس وارد سالن شد
- ۱۵.۹k
- ۲۹ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط