{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچه که بودم

بچه که بودم
بابام منو برد استانبول

بعد که بزرگ شدم فهمیدم گولم زده

منو برده بود تبریز
تو تاکسی هم ترانهء ابراهیم تاتلیس گذاشته بودند که طبیعی جلوه کنه.

چند بار هم همینطوری کانادا رفتیم (sad)
دیدگاه ها (۳)

تو مترو داشتم چت میکردم دیدم پسره داره چت منو میخونه نوشتم: ...

ﺑﻌﻀﻴﺎﻡ ﻫﺴﺘﻦ تو گروه مطلبها میبینن وحال میکنناما خودشون مطلب ...

میدونید برگ چغندر به کی میگن؟؟به اونی که میاد اینجا جوک ها ر...

ریشُ سیبیل گذاشتم بابام گفت این چه کاریه شبیه ابوبکر بغدادی ...

#دوست_شیطون_منPart:2یهویی هیونجین یه مشت خوابوند تو صورت هیس...

انگار دردام رفته بود خوابم برد ولی وقتی از خواب بیدار شدم تو...

رمان دخت من

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

پارت ۳مثل همیشه پیاده تااونجا رفتم.بعداز تصادف مامان وبابا د...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p1ویو کوک°نور خور...

رمان عشق مافیا پارت 10 بچہ ھا ازدستش ندیدن کہ خیلی رومانتیکہ...

پارت 2 نکته این فیک هیچ شباهتی به واقیت ندارد و فقط تخیلات نویسنده هست

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:³....

وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و...p16 ات .  وقتی این حرف ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط