{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#بزرگترین_آرزو

#بزرگترین_آرزو
P3

جلو رفت و مقابلش دست به سین‌ه شد..
+جُرمِت چیه؟!

مرد با شنیدن سوال اون ابرو بالا داد و پوزخندی رو لباش نشست ...
_شاید یه سادیسمی درحال فرار.. یا یه قاتل زنجیره ای که حتی مثلشم تو عمرت ندیدی..

نزدیک تر شد و چشماشو ریز کرد..
_هوم؟

ا/ت کمی خیره به اون نگاه کرد و بعد از چن ثانیه ای نگاهشو به سمت دیگه ای دزدید..
+نه.. شاید سادیسمی باشی ولی قاتل نه..
بعد از زدن این حرف پشت به اون کرد و چند قدمی ازون دور شد..

سرجاش ثابت شد و ابروهاش درهم رفت..
_ اونوقت چرا نتونم؟!

+مسئله فقط تونستن یا نتونستنت نیست..
_مسئله چیه خانومِ کارآگاه؟

سر چرخوند و چشم غُره ای نثارش کرد..
+مسخره نباش.. جدی حرف میزنم..

گوشیش رو برداشت و روی کاناپه نشست..
+ اگه قاتل میبودی حتما تو حداقل یکی از رسانه ها گفته میشد.. اونم قاتل زنجیره ای!

به سمت کاناپه مقابلش اومد و روش نشست...
_اگه درمورد جرمی که مرتکب شدم انقد کنجکاوی ، پس چرا فقط ازم نمیپرسی؟!

گوشه ل‌بش رو به دندون گرفت و بعد از خوندن خبری که تازه منتشر شده بود و مطمئن شدن ازش رو به اون کرد...
+چون خودتم نمیدونی چیکار کردی..
_خیلی مطمئن حرف میزنی!
+آره خب..، وظیفه‌ی یک وکیل همینه دیگه..

ابروهاش بالا پرید و با تعجب پرسید:
_وکیلی؟!

بدونِ اینکه نگاهشو از گوشی بگیره سری تکون داد..
+با اجازتون..
_خب ... میتونی...

مکث کرد و همین باعث شد تا کاترینا نگاهِ پر از سوالشو به اون بده..
+میتونم.. چی؟!
_نه بیخیال.. فراموشش کن..
دیدگاه ها (۱)

#بزرگترین_آرزوP4+میخوای وکیلت باشم؟_فکر نمیکنم اونقدرام کارِ...

#بزرگترین_آرزوP5از چشمی در شخص بیرون رو زیر نظر گرفت..+کارِن...

#بزرگترین_آرزوP2چشماشو باز کرد..یه جای ناآشنا بود..دستشو روی...

#بزرگترین_آرزوP1دستش روی زخمش بودو به سختی به کمک دیوار خودش...

chapter 2p27تهیونگ کنار ا.ت روی تخت نشست. ا.ت هنوز زانوهاش ر...

درحالى كه پايه گيلاس بينِ دستهاش قرار داشت؛ نگاهى به اطرافش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط