{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با همین دست، به دستان تو عادت كردم

با همین دست، به دستان تو عادت كردم
این گناه ست ولی جان تو عادت كردم !
جا برای تن گنجشک زیاد است اما
به درختان خیابان تو عادت كردم !
دستم اندازه یک لمس بهاری سبز است
بس كه بی پرده به دستان تو عادت كردم
گرچه گلدان من از خشك شدن می ترسد
به تهِ خالیِ لیوانِ تو عادت كردم !
سالها سخت تر از باور من خط خوردند
تا به "نه!" گفتن ِ آسان تو عادت كردم
مانده ام آخر این شعر چه باشد... انگار
به ندانستن پایان تو عادت كردم
دیدگاه ها (۴)

پارت: 10 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**روز چهارم تنبیه بود و سال...

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۰

_____پارت¹⁹ نفرین گوچولو_____هرچه بیشتر به کلیسا نزدیک می‌شد...

شمع های سوزان کاپل: کای ، جنیسبک؟ تک پارتی ( Rose ) با لبخند...

✦ اولین گناه ✦فصل چهارم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت اول---پای...

پارت ۴۸سه روز از آن شب جهنمی گذشته بود. سه روزی که عمارتِ کی...

پارت دو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط