{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچــــک که بودم کشتــے هایم غرق مــےشد

کوچــــک که بودم کشتــے هایم غرق مــےشد
سریـع دفتر مشــقـم را مـےکندم و دوبـــاره یکی عیــن آن را مـــےســــاختم؛
حالــــــا...
روزهـــاست که کشتی ‌هایم غرق شده و تنهـا در حســــرت آنـــــم که چرا دیگر دفتر مشقــے ندارم؟؟
دیدگاه ها (۱)

چه شد ای پنجره عشق چرا بسته شدی شاید از همنفسی با دل ما خسته...

هاهاها

:'(

عشق گشتن توی خیابون های با کلاس نیست . . .عشق حرف زدن های شب...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

پارت: 25 (بخش3) *زاویه دید: هیزل*نگاهِ زین برای یک ثانیه روی...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

CAPTURED IN PARIS

P : 3

✦ اولین گناه ✦فصل شانزدهم: کسی که ماند---او را روی شانه‌ام ا...

★US....در حالی که صدای کفش‌های پاشنه‌بلندش توی پاساژ میپیچید...

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ¹⁴صدای رودخانه، سکوت میانشان را پر ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط