دخترک بیچاره مجنون شده مانع از رفتن خود میکرد...

دخترک بیچاره مجنون شده مانع از رفتن خود میکرد...
تقلا میکرد برای رهایی...
آزادی...
مگر چه میشد او هم عاشقی کند؟!
اما ظاهرا قسمت نبود...
یا شاید انتخابش غلط از آب درآمدی بود...
نگاه های بیگانگان بر روی تن نحیف دختر بد جور می تاخت...
تحقیر
تاسف
خواری
غم
مانند ترکه ی تر روی تنش رقصانده میشد...
خدا خودش جواب این بیگانگان را بدهد...
دخترک نعره زد...
در دلش...
به حال خودش...
سعی و تلاشش بیهوده بود...
تسلیم این جهنم دنیوی شد...
اما چیزی درونش سنگینی میکرد...
اگر نمیگفت قطعا همین جا جلوی نگاه های وحشیانه جان میسپرد...
البته مرگ برایش بهتر بود...
اما او نمیخواست هم از زمین بخورد هم از زمان!!!
با تمام جانی که داشت نگاه بیگانه ی آشنایش کرد...
آب دهانش را روی صورتش انداخت و در حالی که کشان کشان میرفت تا در اتاق تاریک با خاطره هایش عشق بازی کند گفت:
"هرگز نمیبخشمت"
نوشته یکی از دلخسته گان جهان
رها....
(متن کپی نشود)
دیدگاه ها (۹)

پارت ۱۳

دلبر رئیس

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPart 2/2کیوکا کنار دخت...

Part:2💫طلوع خورشید رسیده بود کانوسا داخل آینه به چهره ی الهی...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

انتطار داشت مرد دستاشو از وسط بشونه و تیکه تیکه کنه اما با و...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۸۶جونگکوک لبخندی زد ...

Knife Dead…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷPart ۱۱۵…⁠ᘛ⁠⁐̤⁠ᕐ⁠ᐷدخترک با عصبانیت دستش ...

اجبار به عشق ... part 38

Part30

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط