MY FAVORITE ENEMY
"MY FAVORITE ENEMY"
GHAPTER:1
PART:۸۵
"ویو تهیونگ*
با حرص در و باز کردم..
و از ماشین پیاده شدم..
و دست به سینه تکیه دادم..
بقیه هم از ماشین پیاده شدن..
یونجون:ما نباید چهره فرشته نجاتمون و ببینیم..؟؟!!
ماسک و از رو صورتش ورداشت..
دویون:و شما؟!!
جیمین:این جناس دختر عمویه تهیونگ...
"ویو جنا"
تهیونگ داشت با عصابنیت نگام می کردم ولی روم و ازش گرفتم..
جین: واقعا..
جیمین:اره..اون میدونست که ما میریم معدن.
به چهره همشون نگاه کردم
که به جونگکوک رسیدن..
با پوزخند رو عصابش رو کاپوت ماشین نشسته بود.
دویون:دختر کارت عالی بود...به موقعه رسیدی..
جین:اره..جونمون و نجات دادی..
یونجون:چرا نمیای تو گروهمون ما میتونیم با فرمانده حرف بزنیم..به نظر کارت خوب میاد..
.
کوک: اون نمیتونه بیاد..
دویون: چرا؟؟
جونگکوک با منظور به تهیونگ نگاه کرد..
همه به سمت تهیونگ چرخیدن..
دویون:چرا؟؟
تهیونگ با اخم نگام کرد..
ته: اون بچس..
جین:مگه ندیدی تیر اندازیشو؟؟یا موتور سواریش؟؟مشخصه که کارش و بلده..
دویون:اصلا مگه تو سر گروهی؟؟هوی جونگکوک..بیاریمش؟؟
کوک:ما کارایه مهمی داریم..
از رو کاپوت پایین امد و امد سمتم.
و فاصلش و باهام کم کرد..
کوک: این کوچولو ام برایه خاله بازی جایه اشتباهی امده اینجا مهد کودک نیست..
جیمین جونگکوک و کشید عقب..
جونگکوک پشتش ک بهم کرد.
جنا:چیه نگرانی خودم و به کشتن بدم؟؟؟برایه تو که خوب میشه..
برگشت و دوباره نگام کرد..
جنا:..تا جایی که میدونم مردنم و میخواستی.
GHAPTER:1
PART:۸۵
"ویو تهیونگ*
با حرص در و باز کردم..
و از ماشین پیاده شدم..
و دست به سینه تکیه دادم..
بقیه هم از ماشین پیاده شدن..
یونجون:ما نباید چهره فرشته نجاتمون و ببینیم..؟؟!!
ماسک و از رو صورتش ورداشت..
دویون:و شما؟!!
جیمین:این جناس دختر عمویه تهیونگ...
"ویو جنا"
تهیونگ داشت با عصابنیت نگام می کردم ولی روم و ازش گرفتم..
جین: واقعا..
جیمین:اره..اون میدونست که ما میریم معدن.
به چهره همشون نگاه کردم
که به جونگکوک رسیدن..
با پوزخند رو عصابش رو کاپوت ماشین نشسته بود.
دویون:دختر کارت عالی بود...به موقعه رسیدی..
جین:اره..جونمون و نجات دادی..
یونجون:چرا نمیای تو گروهمون ما میتونیم با فرمانده حرف بزنیم..به نظر کارت خوب میاد..
.
کوک: اون نمیتونه بیاد..
دویون: چرا؟؟
جونگکوک با منظور به تهیونگ نگاه کرد..
همه به سمت تهیونگ چرخیدن..
دویون:چرا؟؟
تهیونگ با اخم نگام کرد..
ته: اون بچس..
جین:مگه ندیدی تیر اندازیشو؟؟یا موتور سواریش؟؟مشخصه که کارش و بلده..
دویون:اصلا مگه تو سر گروهی؟؟هوی جونگکوک..بیاریمش؟؟
کوک:ما کارایه مهمی داریم..
از رو کاپوت پایین امد و امد سمتم.
و فاصلش و باهام کم کرد..
کوک: این کوچولو ام برایه خاله بازی جایه اشتباهی امده اینجا مهد کودک نیست..
جیمین جونگکوک و کشید عقب..
جونگکوک پشتش ک بهم کرد.
جنا:چیه نگرانی خودم و به کشتن بدم؟؟؟برایه تو که خوب میشه..
برگشت و دوباره نگام کرد..
جنا:..تا جایی که میدونم مردنم و میخواستی.
- ۱.۲k
- ۲۲ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط