«فصل۲ The magic of lov »
«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۳۸
میزدم.
تهیونگ-منم جدي بودم..چیکار کردي؟
هیچ کار.. فقط پرسیدم کردی یا نه...
تهیونگ-باشه.. هیچ کار.. بعد بوش بلند میشه مشخص میشه..
با غیض زل زدم بهش.
بلند شدم و گفت سوار شو..دیر وقته..
نگفتي کردي؟
پشتم بهم وایستاد و بعد محکم راه افتاد و زیرلب
گفت:اره..و پشت فرمون نشست.
اره؟
يعني..
درمونده کنارش نشستم.
واقعا قضیه چیه؟
كلش بفهمم...
بي حرف حرکت کرد و رفت سمت خونه.
ماشین رو برد تو پارکینگ و هر دو پیاده شدیم و رفتیم تو
اسانسور..
طبقه همکف کانر اومد داخل
سوال و احوال پرسي خيلي شديد و مودبانه اي با تهیونگ کرد و به من لبخند زد و گفت: دوشیزه اسمیت..
مهربون گفتم سلام ..کانر
کانر-ممنونم خانوم..
دختر کوچولوهاي نازت خوب بودن؟
خندید و گفت: خيلي خوب..ممنونم..
سر تکون دادم.
طبقه ۱۵ پیاده شد و ما رفتیم بالا. طبقه ۲۳اسانسور وایستاد.
در رو باز کرد و برگشت نگام کرد.
منم زل زدم بهش.
جدي گفت: هرکاری که کردي زودتر جمعش کن..بمونه دردش
کهنه میشه..
خواست درو ببنده که گفتم چرا خودت اینکارو نميکني؟
بدون
نگاه کردن بهم اروم و جدي گفت:کهنه شده..
و در رو رها کرد.
part ۱۳۸
میزدم.
تهیونگ-منم جدي بودم..چیکار کردي؟
هیچ کار.. فقط پرسیدم کردی یا نه...
تهیونگ-باشه.. هیچ کار.. بعد بوش بلند میشه مشخص میشه..
با غیض زل زدم بهش.
بلند شدم و گفت سوار شو..دیر وقته..
نگفتي کردي؟
پشتم بهم وایستاد و بعد محکم راه افتاد و زیرلب
گفت:اره..و پشت فرمون نشست.
اره؟
يعني..
درمونده کنارش نشستم.
واقعا قضیه چیه؟
كلش بفهمم...
بي حرف حرکت کرد و رفت سمت خونه.
ماشین رو برد تو پارکینگ و هر دو پیاده شدیم و رفتیم تو
اسانسور..
طبقه همکف کانر اومد داخل
سوال و احوال پرسي خيلي شديد و مودبانه اي با تهیونگ کرد و به من لبخند زد و گفت: دوشیزه اسمیت..
مهربون گفتم سلام ..کانر
کانر-ممنونم خانوم..
دختر کوچولوهاي نازت خوب بودن؟
خندید و گفت: خيلي خوب..ممنونم..
سر تکون دادم.
طبقه ۱۵ پیاده شد و ما رفتیم بالا. طبقه ۲۳اسانسور وایستاد.
در رو باز کرد و برگشت نگام کرد.
منم زل زدم بهش.
جدي گفت: هرکاری که کردي زودتر جمعش کن..بمونه دردش
کهنه میشه..
خواست درو ببنده که گفتم چرا خودت اینکارو نميکني؟
بدون
نگاه کردن بهم اروم و جدي گفت:کهنه شده..
و در رو رها کرد.
- ۱۴۵
- ۲۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط