پارت
𝑀𝓎 𝒮𝒶𝒹𝒾𝓈𝓂𝒾
پارت ۱۹
که دیدم کوک اومد تو اتاق..یه بالش پرت کردم سمتش
_برو بیرونننن بی ادبب
+اان دیگه نه
اومد سمتم و منو براید بلند کرد و انداختم سر تخت و روم خیمه زد
+بیبی خیلی خوشمزه میان!
_امتحانش کن!
خم شد روی صورتم و لباشو روی لبام گذاشت..محکم میبوسید و گاهی اوقات گاز ریزی از لبام میگرفت که باعث شد آه های کوتاهی از دهنم بیرون بیاد..
کم کم رفت سمت گردنم و مارک گذاشت..رفت سمت شکمم و میبوسیدش..
حالا جامون عوض شد من رفتم روش
رفتم سمت گردنش و گردنشو مارک کردم..ناله های مردونش بلند شد..
بلند شدیم و پیشونی هامون رو به هم چسبوندیم
_الان همه میفهمن.. *اروم*
+مهم نیست..تو الان مهم تری*اروم*
_عاشقتم..
+منم عاشقتم..
بعد بلند شدیم من لباسم رو پوشیدم و رفتیم سمت حال
♤اوووو کوک چیکار میکردی تو اتاق.؟
+هیچی هیونگ!
○کوک اتاق نداری من برم بخوابم..
■باز شروع شد🤦
♡یونگی لطفاً!
+اشکال نداره بابا یونگی هیونگ اون اتاق هست
○من رفتم..
کوک رفت پیش تهیونگ نشست و منم رفتم پیش جیمین
"ویو کوک"
رفتم پیش تهیونگ نشستم و اونم دستشو انداخت دور گردنم که چشمش خورد به کبودی ها روی گردنم اومد در گوشم
×کوک چیکار کردی..
دستمو گذاشتم سر گردنم و گفتم
+هیچی بابا..
×شیطونه ها،
+خیلی زیاد..
"ویو سوهی"
کنار جیمین نشسته بودم و داشتم خوراکی میخوردم که در گوشم گفت
◇سوهی..چرا گردنت کبوده؟
_چی!؟
غذا پرید گلوم و سرفه کردم
◇هی هی خوبی!
+چیشد
×جیمین پاشو آب بیار
_م..من خوبم
+هوففف
حال نداروم🗿🎀
پارت ۱۹
که دیدم کوک اومد تو اتاق..یه بالش پرت کردم سمتش
_برو بیرونننن بی ادبب
+اان دیگه نه
اومد سمتم و منو براید بلند کرد و انداختم سر تخت و روم خیمه زد
+بیبی خیلی خوشمزه میان!
_امتحانش کن!
خم شد روی صورتم و لباشو روی لبام گذاشت..محکم میبوسید و گاهی اوقات گاز ریزی از لبام میگرفت که باعث شد آه های کوتاهی از دهنم بیرون بیاد..
کم کم رفت سمت گردنم و مارک گذاشت..رفت سمت شکمم و میبوسیدش..
حالا جامون عوض شد من رفتم روش
رفتم سمت گردنش و گردنشو مارک کردم..ناله های مردونش بلند شد..
بلند شدیم و پیشونی هامون رو به هم چسبوندیم
_الان همه میفهمن.. *اروم*
+مهم نیست..تو الان مهم تری*اروم*
_عاشقتم..
+منم عاشقتم..
بعد بلند شدیم من لباسم رو پوشیدم و رفتیم سمت حال
♤اوووو کوک چیکار میکردی تو اتاق.؟
+هیچی هیونگ!
○کوک اتاق نداری من برم بخوابم..
■باز شروع شد🤦
♡یونگی لطفاً!
+اشکال نداره بابا یونگی هیونگ اون اتاق هست
○من رفتم..
کوک رفت پیش تهیونگ نشست و منم رفتم پیش جیمین
"ویو کوک"
رفتم پیش تهیونگ نشستم و اونم دستشو انداخت دور گردنم که چشمش خورد به کبودی ها روی گردنم اومد در گوشم
×کوک چیکار کردی..
دستمو گذاشتم سر گردنم و گفتم
+هیچی بابا..
×شیطونه ها،
+خیلی زیاد..
"ویو سوهی"
کنار جیمین نشسته بودم و داشتم خوراکی میخوردم که در گوشم گفت
◇سوهی..چرا گردنت کبوده؟
_چی!؟
غذا پرید گلوم و سرفه کردم
◇هی هی خوبی!
+چیشد
×جیمین پاشو آب بیار
_م..من خوبم
+هوففف
حال نداروم🗿🎀
- ۱۱.۷k
- ۰۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط