وقتی کودک بودم گاهی خودم را در گنجه مرباهای مادرم پنهان م
وقتی کودک بودم گاهی خودم را در گنجه مرباهای مادرم پنهان می کردم
و به زندگی فکر می کردم
گاهی دکتر می شدم گاهی خلبان و گاهی معلم
و دست آخر یک لنگه کفشم را پشت شیشه های مرباها پنهان می کردم
و فقط سیندرلا می شدم
بزرگ تر که شدم نه دکتر شدم نه خلبان نه معلم نه سیندرلا
و تازه متوجه شدم زندگی
در همان گنجه مرباهای مادرم بود !
و به زندگی فکر می کردم
گاهی دکتر می شدم گاهی خلبان و گاهی معلم
و دست آخر یک لنگه کفشم را پشت شیشه های مرباها پنهان می کردم
و فقط سیندرلا می شدم
بزرگ تر که شدم نه دکتر شدم نه خلبان نه معلم نه سیندرلا
و تازه متوجه شدم زندگی
در همان گنجه مرباهای مادرم بود !
- ۲.۴k
- ۲۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط