{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🦋گیسوی شب🦋

🦋گیسوی شب🦋
# پارت صد وچهل شش


آریا :
رفتنشو نگاه کردم ولبخند زدم چقدر بامزه بود با اون موهای بلند ولباس جذبش
- به چی اینجوری نگاه می کنی
سرمو آوردم بالا فروغ بالای پله ها وایساده بود بهش توجه نکردم ورفتم تو حیاط همه وایساده بودن فقط گیسو ونسترن وفروغ نبودن
یاشین : بچه ها این ماشین مشکل پیدا کرده
به ماشین یاشار اشاره کرد
- مشکلش چیه؟
یاشین : نمی دونم انگار خراب شده
- میکانیکی بلدی دکتر
برگشتم نگاش کردم یه شلوار جین جذب مشکی وتیشرت سفید وکلاه پوشیده بود
خندید وگفت : عاشقم نشی پسر دایی
بهش اخم کردم دستی به شونه ام زد وگفت : جذاب خیلی ها با نگاهشون تمومت کردن
برگشتم تو صورتش نگاه کردم وگفتم : می دونی خیلی داری تومسائل خصوصی من دخالت می کنی
کلاهشو برداشت وگفت : عه واقعا متسفم تو مسائل خصوصی ات دخالت می کنم
یاشین بهمون نگاه کرد وگفت : شما دوتا مشکلتون چیه؟
یاشارنگام کرد وگفت : مشکلی نداریم دارم سربه سر آریا میزارم
بهش اخم کردم با مشت زد به بازوم وگفت : یکم حرف بزنیم
- وقت زیاده
رفتم طرف ماشین خودم وچکش کردم که مشکلی نداشته باشه
- داداش میشه من با امیر اینا برم ؟
آنا رو نگاه کردم وگفتم : کی ؟
آنا با انگشتاش شروع به شمارش کرد
آنا: امیرو نسترن که جلو می شینن منو گلین وگیسو
- خب برو
با ذوق گفت : راستی داداش میخوایم شب اونجا بمونیم ؟
نگاش کردم وگفتم : نه کی گفته
حلما اومد نزدیک ما وگفت : فکر کنم مهمون تو باشیم آریا
- مشکلی نیست
فروغ وبعدم گیسو اومدن بیرون از دیدنش نتونستم نخندم رومو برگردوندم یه بیلرسوت آبی تیره پوشیده بود یه پیرهن شطرنجی قرمزم روش بود شال وکفشاشم قرمز بود وموهاش رو از دوطرف گیس کرده بود انداخته بود جلو سینش اومد کنار ما وگفت : من آماده ام
آنا : خوب خوابیدی
گیسو:ببخشی عزیزم دلم نمیومد از خواب دل بکنم دیشب بد خواب شدم
نگاهمو ازش گرفتم فرزاد داشت بلند با بچه ها حرف می زد توجه کردم ببینم چی میگه
فرزاد : همینجا نظرتون رو بگید تا فردا عصر اونجا می مونیم
کی راضی کی ناراضی
خانم ها اعتراض کردن مخصوصا فروغ که گفت : نه فرزاد من اینجا رو بیشتر دوست دارم حداقل تا شب اونجا بمونیم وبرگردیم
فرزاد : نظر بدید بچه ها
فرهاد : راست میگه فروغ بزار شب بمونیم من گفتم برامون خونه آماده کردن
- پس باید یکم وسیله برداریم
این بی برنامگی خوب نیست
یاشار : همع وسایلشون رو برداشتن فقط آقای دکتر برنداشتن
- من بردارم وبیام
یاشار : من برداشتم
گلین : گیسو منم برات برداشتم بریم دیگه ظهر شد
همه رفتن وسوار ماشینا شدیم یاشار ویاشین وحلما همراه من اومدن
دیدگاه ها (۲)

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدو چهل هفت...آریا: یاشار داشت پشت سرهم آهن...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صد وچهل هشت ...گیسو : سفره رو انداختم و مشغ...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدوچهل پنج...گیسو: یه اتفاقی داشت می افتاد ...

🦋گیسوی شب🦋# پارت صدو چهل چهار..‌آریا: خوابم نمی برد ویاشارم ...

part5«دخترِ خیابان بارونی – وقتی گذشته در زد»صدای شکستن شیشه...

Part ⁵~اون شب تهیونگ به انا اعتراف کرد اما آنها پسش زد از او...

part, 1/رمان کوتاه عاشقانه مافیایی، خشن و غمگین، 🖤 «دخترِ خی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط