پارت

#پارت289



بعد از شام وارد اتاقم شدم گوشی رو برداشتم دیدم چند تماس بی پاسخ از ارش دارم لبخندی زدم وارد

تلگرام شدم براش پی ام فرستادم و شروع کردیم به چت کردن حدود ساعت 2شب که ازم خدافظی کردیم

گوشی رو کنار تخت گذاشتم و سرمو رو بالشت فرو کردم و به خواب عمیقی فرو رفتم !!

(یک ماه بعد )

یک ماهی میشه که من و آرش باهم هستیم خدا رو شکر تا اینجا رابطه مون عالی بودم ... و من هر روز بیشتر از قبل وابسته ش میشم و دوستش دارم

سرم تو پرونده هایی که ارش بهم داده بود گرم بود که در اتاق باز شد سرمو بلند کردم غریبی با یه

لبخند وارد شد و گفت : خسته نباشی ! مهسا جان فردا میخوایم بریم شمال اماده ایی ؟!

لبخندی زدم : مرسی ، اره امادم فقط بگو به شراره لباسا رو اوکی کنه !

غریبی : اوکی پس فعلا

مهسا : فعلا

از اتاق رفت بیرون منم تند تند پرونده ها رو امضا کردم بعد از اینکه مطمئن شدم همه چی مرتبه پرونده ها رو برداشتم و از اتاقم بیرون اومدم

رفتم سمت اتاق ارش .. جلو اتاقش وایستادم خواستم در بزنم که صدای دادش بلند شد ترسیده

خواستم در رو باز کنم با شنیدن اسم جنیفر دستم رو دستگیره خشک شد

چیزی از حرفاش نمیفهمیدم چون داشت امریکایی صبحت میکرد ولی با شنیدن اسم جنیفر تمام تنم یخ زد ...
دیدگاه ها (۱)

#پارت290داشتم از فضولی میمردم که بیینم چی میگه ولی حیف که چی...

#پارت291آرش : گوووه میخوری الکی قهر کنی فهمیدی ؟ وقتی از چیز...

#پارت288چند لحظه ایی بینمون سکوت بود و بعد صدای مهربون مامان...

#پارت287مامان اخمی کرد : عجبااا میگه که با رئیست رابطه داری ...

بیب من برمیگردمپارت : 70قرص رو خوردم بلند شدم پ خواستم برم ا...

رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط