{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_سرناد_پارت_7

_سرناد_پارت_7
فلیکس درحالی که نفس نفس میزد به بقیه که اون حرکت لعنتی رو به خوبی انجام میدن خیره شد..تقریبا گریش گرفته بود...چرا بقیه خیلی راحت انجامش میدادن ولی فلیکس نمیتونست درس انجامش بده؟؟؟
برای بار نمیدونم چندم شروع کرد به تلاش برای رفتن اون حرکت که در اخر هم موفق نشد و با کلافگی چنگی به موهاش زد
با حس دستای بزرگی که کمرش رو گرفتن لرزی کرد و سرش رو برگردوند و به صاحب دستا که هیونجین بود نگاه کرد..هیونجین خونسرد نگاهی بهش انداخت و دوباره به اینه رو به روشون خیره شد و یهو دستای فلیکس رو بالا اورد و طرز صحیح حرکت رو نشونش داد و گفت
_دستاد باید این شکلی قرار بگیرن و بعد دست چپت باید یکمی زودتر از دست راستت پایین بیاد
فلیکس سری تکون داد و حرکت رو انجام داد
هیونجین پاش رو بین پاهی فلیکس برد و به پای فلیکس فشاری اورد که باعث شد کمی پاهای فلیکس باز بشن
_باهات رو باید یخورده باز نگه داری
فلیکس دوباره حرکت رو زد که هیونجین هومی کشید و گفت
_اره درسته...همینجوری ادامه بده
اینو گفت و رفت تا به ادامه تمرینش بپردازه
بعد از تموم شدن تمرین همگی درحال اماده شدن برای ترک کردن کمپانی بودن فلیکس درحالی که بند کفشش رو میبست به مکالمه اونا گوش می داد
_خب پسرا رسیدیم خابگاه شام چی بخوریم؟
لینو بی تفاوت گفت
_یه نودل ساده
جیسونگ گفت
_نودل چیه دیگه؟...نه دوکبوکی
همه باهم سری تکون داد
_اره دوکبوکی
_وایی مدتیه نخوردمم
_پس دوکبوکی میخوریم
ای ان رو به هیونجین که با گوشیش ور میرفت گفت
_هیونجین هیونگ نظرت راجب دوکبوکی چیه؟
خیلی سر جواب داد
-جاجانگمیون
ای ان هومی کشید از پشت دستاشو دور گردن هیونجین حلقه کرد و گونش رو بوسید و هیونجین هیچ ری اکشنی نشون نداد و اونطرف فلیکس ارزو میکر که ای کاش جای ای ان بود...راستش خودشم نمیفهمید چرا همیچین چیزی رو خواسته!
ای ان همینطور رو کول هیونجینی که نشسته بود اویزون بود رو به بقیه گفت
_منو هیونجینی هیونگم جاجانگمیون میخوریم پس
هیونجین دستای ای ان رو از دور گردنش باز کر و بی تفاوت به سمت خروجی سالن حرکت کرد و همگی پشت سرش حتی فلیکس راه افتادن
وقتی به پارکینگ رسیدن..فلیکس متوجه شد که همشون ماشین دارن و فقط اونه که پیاده میره خونه..لبخند تلخی زد
_فلیکس با من میای برسونمت خونه؟
با صدای چانگبین لبخندی زد و گفت
_نه هیونگ نیازی نیست خونمون نزدیکه
_میخوای برسونمت؟
_نه ممنون سونگمینا خودم میرم
لینو از دور داد کشید
_فلیکس منو هان باهم میریم میخوای تو رو هم برسونم؟
_نهه نیازی نیستت ممنون..خودم میرم
پس چرا هیونجین چیزی نمگفت؟چرا اونم مثل بقیه ازش نمیخواست تا به خونشون برسوندش؟
به هیونجین که درحال دور زدن ماشین سفید جذابش بود...او خدا دیروز که ماشینش یه سیتروئن مشکی بود
حالا چرا یه بی ام و سفیده؟
_فلیکس بپر بالا
با شنیدن صدای هیونجین لبخندی زد و بعد از خداحافظی گفتن به چهره های متعجب بقیه اعضا به سمت کمک راننده رفت و نشست..
........
توی ماشین سکوت بود فلیکس برای شکستن سکوت لب باز کرد
_خیلی خوب رانندگی میکنی هوانگ طوری که انگار 10 ساله راننده ایی
هیونجین نیشخندی زد و گفت
_اره همینطوره من 10 ساله که راننده ام
_او خدایاا یعنی تو وقتی 12 سالت بوده رانندگی میکردی؟!!!
_اره چرا داد میزنی؟
_وای باورم نمیشه اصلا پاهات به پایین میرسید؟
هیونجین خواست جواب بده که فلیکس خودش جواب سوالش رو داد
_البته تو لنگای درازی داری شرط میبندم وقتی 12 سالت بوده هم قد الان من بود!
هیونجین پوزخندی زد و گفت
_شک نکن!
_حالا تو اون سن کی بهت یاد داد؟
_خودم!
_چییییییییییییییی؟
_دادن نکش
_چطوری یاد گرفتی اصلا مگه میشه؟
_ برعکس تو من هوش بالایی دارم و خیلی راحت متوجه شدم دننده و ترمز و کلاج و گاز به چه دردی میخوره!
فلیکس حرصی اداشو در اورد و بعد سکوت کرد
وقتی کنار خونشون رسیدن در رو باز کرد قبل پایین رفت گفت
_خوب بخوابی..
خواست پایین بره که هیونجین گفت
_فک نکنم امشبو بتونم بخوابم
_چرا؟
_ای ان ازم میخواد تا صبح باهاش فیلم ببینم و این واقعا سر منو به درد میاره
فلیکس الان به شدت به ای ان حسودی میکرد و خودش هم اینو میدونست هومی کشید و گفت
_خب میتونی بگی خسته ایی.
_بنظرت اون یانگ جونگین میفهمه خستگی چیه؟
_اره درست میگی
بعد از چند ثانیه گفت
_خب دیگه هوانگ..من میرم
هیونجین سری تکون داد و فلیکس اون لحظه خودش رو جای ای ان گذاشت و به سمت هیونجین خم شد و شقیقه اش رو اروم بوسید و گفت
_ممنون که رسونیدم .
سریع از ماشین پایین پرید و خودش رو به ورودی خونشون رسوند و هیونجین شوکه شده رو تنها گذاشت
دیدگاه ها (۱۴)

موزیک ویدیو BLEEP استری کیدز::

#سرناد_پارت_8 _بوت خوشگل...پاشید پرنس هوانگ با اسب سفیدش درب...

#سرناد_پارت_6 شوکه به فلیکسی که بغلش کرده بود خیره شد میترسی...

#سرناد_پارت_5 با احساس کوفتگی بندش چشماش رو باز کرد نیمه شب ...

مافیایه عشق P:45فلیکس شوکه نگاهش کرد فلیکس: هنوز ندیدم ؟هیون...

مافیایه عشق P:35هیونجین: من ...من دوس...با تقه ای که به در خ...

مافیایه عشقP:40هیونجین پتو رو روی خودشون انداخت و سر فلیکس ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط