{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#سرناد_پارت_6

#سرناد_پارت_6
شوکه به فلیکسی که بغلش کرده بود خیره شد
میترسید صدای ضربان قلبش رو فلیکس بزنه..و اینکه اون لحظه حس کرد فلیکس داره بهش ترحم میکنه و اره"ترحم"کلمه ایی که هیونجین ازش متنفره
پس اخمی کرد و فلیکس رو از خودش جدا کرد و با لحن سردی گفت
_من نیازی به ترحم کسی ندارم!
و بیخیال سمت ماشینش رفت
فلیکس حرصی زیر لب فحشی نثارش خودشو اون غرور مسخرش کرد و دنبالش راه افتاد..ظهر تمرین داشت و فلیکس فقط دلش میخواست بره خونه تا یکمی استراحت کنه و انرژی لازم رو برای رقصیدن داشته باشه!
بعد از اینکه هیونجین اون رو به خونه رسوند تشکر کوتاهی کرد و بدون حرف اضافه ایی به سمت خونشون راهی شد..
.....
)ساعت 5 عصر(
چندیدن تقه به در زد و وارد شد
با دیدن اعضا که در حال گرم کردنن لبخندی زد سلام کرد ولی متوجه شد هیونجین بینشون نیست پس اخمی کرد و بی توجه به بقیه که حالشو میپرسیدن گفت
_پس هیونجین کو؟
سونگمین جواب داد
_اون هنوز نیومده..چرا؟
شونه ایی بالا انداخت و گفت
_هیچی همینطوری گفتم
و به سمت رختکن رفت تا لباس هاش رو با لباس های ورزشیش عوض کنه
چندین دقیقه گذشت که هیونجین بدون در زدن وارد شد
مثل همیشه استایل لش و گنگی به تن داشت
بی توجه به بقیه هودی سرمه ایی رنگش رو از سرش کند با تیشرت مشکی شروع به گرم کردن کرد بدون گفتن کلمه ایی حرف...فلیکس چش غره ایی بهش رفت و سمت میز گوشه سالن رفت تا یکمی اب بخوره..وقتی بطری رو جلوی دهنش گرفت تا اب بخوره هیونجین سری مانع شد و بطری رو ازش گرفت و بی خیال گفت
_هیچوقت قبل دنس آب نخور ممکنه دل درد بگیری..
_نگران شدی هوانگ؟
_نه میدونی که م..
فلیکس حرصی پرید وسط حرفش و با تمسخر گفت
_اره اره میدونم که اگه دل درد بگیرم نمیتونم تمرین کنم و کار شما سخت میشه..متوجه ام
هیونیجن پوکر بهش خیره شد و بعد از چند ثانیه گفت
_چرا موهات رو نبستی؟
-چون دوس داشتم
_زود باش کش موم رو رد کن بیاد!
_من اونو خونه کنار تختم جا گذاشتمش
_به من چه..
_یعنی چی به تو چه؟!!!!..الان من کش موت همراهم نیست!
_میتونی تلپروت بشی اتاقت! فلیکس با ناباوری گفت
_تو واقعا دیوونه ایی هوانگ!
هیونجین خواست چیزی بگه که بنگچان با کلافگی گفت
-تموم میکنید این بحث مسخره رو؟!..پاشید بیاید باید شروع کنیم
.........
موهای فلیکس با هرتکونی که به تنش میداد توی صورتش پخش میشدن و اجازه خوب رقصیدن رو بهش نمیداد
دیگه از دست موهاش کلافه شده بود
جیسونگ به طرفش اومد و گفت
_فک کنم باید موهات رو کوتاه کنی..خیلی بلندن
_اره اره باید کوت..
با احساس اینکه موهاش توی هوا جمع شدن حرف رو قطع کرد و کوتاه برگشت و با هیونجین که موهاش رو با دستاش جمع کرده بود خیره شد
هیونجین کمی عصبی گفت
_یادت باشه لی...هیچوقت حق نداری این ابریشم ها رو کوتاه کنی....حالا برگرد تا ببندمشون!
دستور داد و فلیکس مطیع سرجاش برگشت تا هیونجین کارشو انجام بده
همه با تعجب بهشون خیره بودن و چیزی نمیگفتن چانگبین برای عوض کردن جو رو به فلیکس که موهاش توی دستای هیونجین بود گفت
_راست میگه لیکسی..موهای تو واقعا قشنگه...من عاشقشونم
هیونجین درحالی که موهای فلیکسو با کش میبیت نگاه تیز و ترسناکش رو به چانگبین داد و گفت
_دهنت رو ببند
و چانگبین با خنده شونه ایی بالا انداخت و رفت تا به تمرینش برسه و بقیه هم به دنبال چانگبین شروع به رقصیدن کردن
بعد از بستن موهای فلیکس ب تفاوت ز کنارش رد شد تا مثل بقیه به ادامه تمرینش برسه
دیدگاه ها (۶)

_سرناد_پارت_7 فلیکس درحالی که نفس نفس میزد به بقیه که اون حر...

موزیک ویدیو BLEEP استری کیدز::

#سرناد_پارت_5 با احساس کوفتگی بندش چشماش رو باز کرد نیمه شب ...

#سرناد_پارت_4فلیکس با شوق خندید_ایوووووللللللبورام خسته گفت_...

مافیایه عشق P:35هیونجین: من ...من دوس...با تقه ای که به در خ...

مافیایه عشق P:41الان دوساعتی از صبحانه خوردنشون میگذشت و هیو...

مافیایه عشق P:45فلیکس شوکه نگاهش کرد فلیکس: هنوز ندیدم ؟هیون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط