فیک MY GIRL
فیک: MY GIRL
««پارت دو»»
پدر سوفیا: من همه جوره امکانات بهت دادم تا نمره کامل بگیری
مادر سوفیا: به جای جواب دادن حرفای ما روی درسات تمرکز کن که همچین نمره ای برای ما نیاری
(سوفیا باز هم حرفای خانوادش رو تحمل
کرد و به اتاق رفت.....ناامید شده بود این اولین بار نبود که سر یه نمره اینطور باهاش رفتار شده بود،تصمیم گرفت به بیرون بره تا قدمی بزنه حالش بهتر بشه)
ویو جیهوپ
( به خونه رفتم و به پدر و مادرم گفتم که نمره کامل گرفتم........)
پدرجیهوپ: باشه آفرین
مادرجیهوپ: باریکلا ایشالله موفق باشی
جیهوپ: همین؟واکنش بهتری میشه نشون بدید؟من نمره کامل گرفتما؟!
مادرجیهوپ: برای آینده خودت تلاش کردی نه برای ما
(جیهوپ هم حرفای خانوادش را تحمل کرد به اتاق رفت.....نتوانست از فکروخیال آروم بمونه تصمیم گرفت بره بیرون و قدم بزنه)
(هر دو به بیرون رفتند، جیهوپ و سوفیا به طور ناگهانی همدیگه رو دیدند...)
جیهوپ: سلام
سوفیا: سلام....بیا بشینیم روی صندلی(رفتن نشستن)
سوفیا: چرا ناراحتی؟
جیهوپ: حرفایی که میزنیم بین خودمون بمونه باشه؟
سوفیا: حتما من از خاله زنک بازی خوشم نمیاد
جیهوپ: خوبه.....خانوادت واکنشی به نمرهات نشون دادن؟
سوفیا: اوم....اره
جیهوپ: بس فقط خانواده منه که به نمره هام اهمیتی نمیده
سوفیا: ها؟
جیهوپ: پدر و مادرم از من متنفرن،سر همین باعث افتخارشون هم باشم اهمیتی ندارم
سوفیا: خانواده من بدتر......توقع نمره کامل داشتن،سرزنشم کردم و......
جیهوپ: اما تو تلاشت رو کردی همونقدر نتیجه گرفتی
سوفیا: من هیچوقت برای خانوادم کافی نبودم هیچوقت ازم راضی نبودن
««پایان پارت دو»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد✨
««پارت دو»»
پدر سوفیا: من همه جوره امکانات بهت دادم تا نمره کامل بگیری
مادر سوفیا: به جای جواب دادن حرفای ما روی درسات تمرکز کن که همچین نمره ای برای ما نیاری
(سوفیا باز هم حرفای خانوادش رو تحمل
کرد و به اتاق رفت.....ناامید شده بود این اولین بار نبود که سر یه نمره اینطور باهاش رفتار شده بود،تصمیم گرفت به بیرون بره تا قدمی بزنه حالش بهتر بشه)
ویو جیهوپ
( به خونه رفتم و به پدر و مادرم گفتم که نمره کامل گرفتم........)
پدرجیهوپ: باشه آفرین
مادرجیهوپ: باریکلا ایشالله موفق باشی
جیهوپ: همین؟واکنش بهتری میشه نشون بدید؟من نمره کامل گرفتما؟!
مادرجیهوپ: برای آینده خودت تلاش کردی نه برای ما
(جیهوپ هم حرفای خانوادش را تحمل کرد به اتاق رفت.....نتوانست از فکروخیال آروم بمونه تصمیم گرفت بره بیرون و قدم بزنه)
(هر دو به بیرون رفتند، جیهوپ و سوفیا به طور ناگهانی همدیگه رو دیدند...)
جیهوپ: سلام
سوفیا: سلام....بیا بشینیم روی صندلی(رفتن نشستن)
سوفیا: چرا ناراحتی؟
جیهوپ: حرفایی که میزنیم بین خودمون بمونه باشه؟
سوفیا: حتما من از خاله زنک بازی خوشم نمیاد
جیهوپ: خوبه.....خانوادت واکنشی به نمرهات نشون دادن؟
سوفیا: اوم....اره
جیهوپ: بس فقط خانواده منه که به نمره هام اهمیتی نمیده
سوفیا: ها؟
جیهوپ: پدر و مادرم از من متنفرن،سر همین باعث افتخارشون هم باشم اهمیتی ندارم
سوفیا: خانواده من بدتر......توقع نمره کامل داشتن،سرزنشم کردم و......
جیهوپ: اما تو تلاشت رو کردی همونقدر نتیجه گرفتی
سوفیا: من هیچوقت برای خانوادم کافی نبودم هیچوقت ازم راضی نبودن
««پایان پارت دو»»
✨امیدوارم خوشتون بیاد✨
- ۲.۴k
- ۲۰ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط