اشتباهخوبمن

#اشتباه_خوب_من
#پارت_۸۲

سه سال بعد ...

بعد از اینکه عماد بهم نشون داد که لنا دروغ گفته و عکس ها فیک و فتوشاپ بودن و اصلا عماد و لنا باهم نبودن به زور و اصرار به خانواده باهم ازدواج کردیم
بعد یه بچه ۲ ماهه از پرورشگاه دختر بچه ای شیطون و خوشگل و بازیگوش آوردیم البته به زور و کلی تلاش و این ور و اون ور رفتن
اسمشم گزاشتیم اسرا

الان اسرا دو سالشه و خونه مامانمه
من و عماد هم اومدیم رستوران که یکم باهم خلوت کنیم

حین غذا خوردم عماد گفت:
_خیلی وقته از دست اسرا خانم نتونستیم تنها باشیم ها

_درسته خوب شد واسمون

_عشق من

بعد ز لقمه بعدی که خوردم حالت تهوع شدیدی بهت دست داد و به زور خودمو رسوندم به سرویس بهداشتی و روم به دیوار کلی بالا آوردم هرچی خوردم آوردم بالا

عماد اومد تو دستشویی و نگران موهام رو از رو صورتم زد کنار و گرفت و من چند بار دیگه بالا آوردم

_دیارام چیشدی عشقم خوبی عزیزم ؟

_نه چند وقتی میشه که حالت تهوع شدیدی دارم باید بریم دکتر معدم بهم ریخته

_باشه عزیزم اره اره حتما باید بریم الان صورت حساب میگیریم حساب میکنیم میریم

بعد از حساب کردن و خارج شدن از رستوران و رسیدن به بیمارستان و تو اتاق دکتر رفتن و معاینه شدن و جواب آزمایش اومدن فهمیدیم ...

شرط پارت بعد لایک هاش بالای ۲۰ تا
دیدگاه ها (۹)

#اشتباه_خوب_من#پارت_۸۳وقتی جواب آزمایش رو دکتر میخوندم حالم ...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۸۴ به عماد گفتم من رو یکم تنها بزاره و ر...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۸۱نزدیک بود به دیار باقی بپیوندم که عماد...

#اشتباه_خوب_من#پارت_۸۰عماد چجوری تونسته بود بهم خیانت کنه شا...

مادر کوک . سلام عزیزم چقدر خوشگلی همه سلام کردن .یانگی . سلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط