{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یاد اون روزا بخیر که تازه اومده بودم

یاد اون روزا بخیر که تازه اومده بودم
یاد اون روزا بخیر که به دریا می گفتم اگه برنامه از وان دی پخش شد بگو گفت خودم نمی بینم اما به مامانم می گم حواسش باشه
یاد اون روزا به خیر که به طناز می گفتم گلی هر وقت برنامه وان دی دیدی بم بگو
یاد اون روزا بخیر که با نشاط سر این که به دریا گفتم بازم اینستا دعوامون شد و تازه دوستی من با نشاط شروع شد
یاد اون روزا بخیر که با هستی حرف زدم تا طنازو عذیت کنیم
یتد اون روزا بخیر که با طناز راس ساعت 9 تو ویس بودیم تا12 شب خیلی می خندیدم
یاد اون روزا بخیر که با ایناز تا ساعت6 صب بیدار بودیم و بهش غذا دادم:)
یاد اون روزا بخیر که با فروغ حرف می زدم و دخترم شد
یاد اون روزا بخیر که فاطمه گفت من دوست دارم با صمیمی می شم
یاد اون روزا بخیر که با محدثه دعوامون شد
یاد اون روزا بخیر که نا 4 با الی حرف می زدیم
یاد اون روزا بخیر.......
هرکی یادشه بگه چه خوب چه بد
هر کی می تونه درست که :)
دیدگاه ها (۴)

عاااااااااااااااااااااشقتم

کتابخونم خوشمله؟؟؟؟ @____@

هوووووووووووووووراااااااااااااااااا شوهرمو!!!!!!!!!!!!!! اون...

الفبا برای سخن گفتن نیست / برای نوشتن نام توست اعداد پیش از ...

پارت ۳۳ 🖤یک شب، جونگ‌کوک منو به همون کافه‌ای برد که اولین با...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۲ *رویا*اون خیلی جذابه ؟ اره خیل...

پارت سیزده ویو یونگی با چیزی که دیدم خشکم زد یه پسر کنار لون...

(باکوگو دوستت دارم)پارت۷ پارت آخر از زبان باکوگو:من تا نامه ...

قسمت ۸(بخش دو)

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم -----------Part:24

پارت ۳۶: آرامش در قلبِ طوفانصبح که بیدار شدم، حسِ خیلی خوبی ...

🕯 𝖌𝖔𝖑𝖉𝖊𝖓 𝖇𝖗𝖔𝖜𝖓 | قَهوِهـ اےِ طَلایـے🤍 𝖕𝖆𝖗𝖙 ⁵ | پارتـ ⁵🦢 𝖕𝖔𝖛 ...

رمان: قلب در تاریکی

*عشق در اعماق یک مافیا* پارت 2اون‌قدر خسته بودم که نفهمیدم چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط