کوک_ سن:17

کوک_ سن:17
ا.ت+ سن:16
شوگا# سن:19

*کوک ویو*
(پرش زمانی به 2 روز بعد)

داشتم از پله ها میومدم پایین که شنیدم مان بابام و اقا و خانم مین دارن درباره ازدواج من و ا.ت حرف میزنن تعجب کردم وبه حرفاشون گوش میدادم

پدر کوک:خیلی خوب میشه اگه شراکتومون رو به وصلت تغییر بدیم نَ
پدر ا.ت :اره خیلی خوب میشه
مادر ا.ت :اول بچه ها باید همدیگر رو کمی بشناسن
مادر کوک:اره بعدش راجب ازدواجشون حرف میزنیم

چی داشتم درست میشنیدم واقعا انگار میخان منو ا.ت ازدواج کنیم
البته این برای من خبر خوبیه میتونم ازش انتقام بگیرم 😏هه ا.ت خانوم و داداشش منو جلو همه مسخره میکنن نشونتون میدم

*ا.ت ویو*
با نو خورشید به چشمم از خواب بیدار شدم و لباسمو پوشیدم و رفتم پایین

+سلام مامان.. سلام بابا.. سلام اوپااااااا... صبحتوننن بخیررررررر
#انگار اول صبحی انرژی خالصی داری 😂
+اره
مامان و بابا ا.ت:صبح تو هم بخیر دخترم 😄
.
.
.
حمایتتتت
دیدگاه ها (۰)

آواز عشق♣️part8♣️ویو ا/تدر باز شد و یه خانم میانسال اومد داخ...

Forbidden love①(عشق ممنوعه) تق تق تقا/ت: کیهچانی: چطوری کوچو...

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت³ویو ا/تمامان ا/ت: سلام دخ...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐 جونگ‌کوک چند لحظه بعد بالاخ...

تکپارتی جونگ کوک

سیلام 🧸 بریم پارت گذاری !؟لتس گوویو «ا/ت» مامان رفت تو اتاقش...

پارت ۱۷∆ اینکه توئم دوسم داری × آره ولی نمیشه .. داداشم ∆ خب...

True Love③⑦(پارت آخر)) فردا یونی: چرا هیچی بهمون نگفته بودم....

𝐓𝐡𝐞 𝐖𝐞𝐝𝐝𝐢𝐧𝐠 𝐃𝐚𝐲 | روز ازدواج𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟏صبح زود خونه از همیشه شلو...

بریم گرلام ؟؟فایتینگ 🌺رمان:«عموی ناتنی من»Part:4ویو «تهیونگ»...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط