🌹#151👇

🌹#151👇

کلافه رقص و تمام کردم و با مهتاب مقدم شدیم برای رفتن و خوشامدگویی به پدرش
ایستادیم سلام و احوالپرسی و خوش آمد که گفتیم نگاهم روی مارالی که از من نگاه می دزدید افتاد

این زن مطمئن الان از من متنفر بود و منویه سوء استفاده گر می دونست اونم از دختر خودش

اما چرا درکش اونقدر برای این آدما سخت بود ؟
من واقعا اون دختر و دوست داشتم با اینکه دلم بی تابی می کرد برای دیدنش با اینکه قلبم داشت از جا کنده می شد برای اینکه دوباره ا ن چشمای زیباش رو ببینم اما عقلم داشت فریاد می‌زد خیلی خوبه که اونو نیاوردن و تو دوباره هوایی نمیشی....

ازشون دورشدم خودمو نزدیک علیرضا رسوندم
تنها کسی که دردمو میفهمید و حرفامو گوش می‌کرد و شاید حتی درک می‌کرد بدون اینکه حرفی بزنم....

خودش فهمیده بود چه حالی دارم که رو بهم گفت بریم رو ایوان سیگار بکشیم حالت بهتر میشه ؟
سریع باهاش همراه شدم از اون جو سنگین بیرون اومدیم
سیگار و روشن کردم و نگاه مو مات باغ موند
علیرضا کنارم ایستاد دستش روی شونم گذاشت و گفت
_ خواهش می‌کنم اینقدر به خودت سخت نگیر سعی کن اون دختر رو فراموش کنی
حداقل الان که باید با زنت ادامه بدی...
نمیدونم چطور شد اما بی هوا ازش پرسیدم
اگر از من از ماهرو دور بشم تو عشقی که توی وجودت بهش داشتی و بزرگ می کنی؟



🌹🍁
@romankhanzadehh

🍁🍁🍁🍁
دیدگاه ها (۱)

Like Swan 🦢#like_swan𝑃𝑇22ویو هویج:بعد از اون روز، ات سعی کرد...

پارت۱۰انگشت‌هایِ ایزوکو خیلی آرام، مثل پر، روی پوستِ زبر و د...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p82سینی از دستش رها شد.نینا بدون فکر خود...

( Blue Side )

🌙 THE GIRL IN HIS DREAMSدختری در خواب‌های او | فیکشن ۶ پارتی...

+ آخه اون الان فکر میکنه که من دارم با تو...حرفشو ادامه نداد...

هیونجین جلوی در مغازه ایستاده بود و سیگار می‌کشید. موقع تکون...

### پارت ۵: نجوایِ صلح در قلبِ تاریکیهنوز لرزشِ دست‌هام بند ...

پشت نقاب عشق 💗صدای خنده‌شون تمام سالن رو پر کرد. برای اولین ...

پارت ۳۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط