{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته
نبودنت فاجعه ، بودنت امنیته
تو از کدوم سرزمین ، تو از کدوم هوایی
که از قبیله ی من ،
یه آسمون جدایی
اهل هر جا که باشی
قاصد شکفتنی
توی بهت و دغدغه
ناجی قلب منی
پاکی آبی یا ابر
نه خدا یا شبنمی
قد آغوش منی
نه زیادی نه کمی
منو با خودت ببر
من حریص رفتنم
عاشق فتح افق
دشمن برگشتنم
ای
بوی تو گرفته تن پوش کهنه ی من
چه خوبه با تو رفتن ، رفتن ، همیشه رفتن
چه خوبه مثل سایه هم سفر تو بودن
هم قدم جاده ها ، تن به سفر سپردن
چی می شد شعر سفر
بیت آخرین نداشت
عمر کوچ من و تو
دم واپسین نداشت
س آخر شعر سفر
آخر عمر منه
لحظه ی مردن من
لحظه ی رسیدنه
منو با خودت ببر
دیدگاه ها (۱)

امــــــــــــــــشب .... دانستــــــــــــــــــم ...

یه روز خوب بیرون از شهر

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p53صبح روز بعد...نینا از اتاق بیرون اومد....

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۲ چند ساعت بعد، لیا تقریباً همه‌چیز رو...

#کپشن

پارت ۲۱مهمونی هنوز ادامه داشت.من کنار یکی از دوست‌های تهیونگ...

فیک: زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت پنجم(اخر)(فرد...

اعتیاد من بهت.

#ارباب_منPart: 12ویو: فردا صبحته: با تکون خوردن چیزی تو بغلم...

My professor Chapter:2Part:55جونگ کوک نزدیک تر اومد ... دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط