{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قلب های مرده پارت

قلب های مرده پارت ۲۷

بالاخره بعد از نیم ساعت رسیدیم. جلوی یه ویلای خیلی بزرگ و خیلی زیبا با چراغ هایی که تزئینش کرده بودن پارک میکنیم.



میخوام در ماشین رو باز‌کنم و پیاده شم اما هرچی سعی کردم در باز نشد و قفل بود.

جونگکوک برگشت سمتم...خیلی بهم نزدیک بود ، ضربان قلبم بالا رفت که زمزمه کرد



جونگکوک : هرکی...هرکاری کرد دخالت نکن.
مکثی کرد...باید هم مکث کنه

دوباره لب زد:
جونگکوک : حتی یه اتفاق هم نباید حرفش از این ویلا بیرون بره...فهمیدی؟




سریع سر تکون دادم و رفت عقب
قفل در رو باز کرد و شریع پیاده شدم...قبل از اینکه جونگکوک بهم برسه با دویدن خودم رو به در ویلا رسوندم



الان دارم میبینم که چقدر بزرگ و نورانیه.
وقتی جونگکوک دقیقا اومد و کنار من ایستاد در یهو باز شد...با دیدن فردی که در رو باز کرده چشمام گشاد شد...بلند اسمشو با تعجب توی صدام فریاد زدم :



ا.ت : سئوهیون !!!
قیافه‌ش یجوری بود که انگار بد خراب کاری ای کرده...خب واقعا کرده!
براش چشم غره رفتم و از چشام خوند که میگم بعدا براش دارم.


جونگکوک سئوهیون رو کنار زد و وارد شد
منم پشت سرش وارد شدم و سئوهیون در رو بست و پشت سر ما راه افتاد.



داخل ویلا خیلی بزرگتر از بیرونش نشون میداد.وقتی که وارد شدم بوی مشرو.ب و شرا.ب کل دماغم رو پر کرد. به کسایی که اونجا بودن دقت کردم...همون بچه های مدرسه که بیشترشون رو دیدم ولی اونایی که ندیدم همون هر.زه هان که واسه خوشگذرونی اومدن.
دیدگاه ها (۳)

قلب های مرده پارت ۲۸داشتم نگاه میکردم که تهیونگ رو روی یکی ا...

قلب های مرده پارت ۲۹وقتی بهم رسید دستشو با حرکات شل و ولش که...

قلب های مرده پارت ۲۶یهو یکی از دستاشو گذاشت زیر زانو هام و ا...

قلب های مُرده پارت ۲۴سرمو به نشونه تایید بالا پایین کردم ولی...

قلب های مرده پارت ۳۱ا.ت : ما هیچکاری نکردیم!!جونگکوک : که ای...

تو اون دنیا میبینمت:) p4

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط