{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک شاهکار از حسین پناهی :

یک شاهکار از حسین پناهی :

مردم اینجا چقدر مهربانند ;
دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند , دیدند سرما میخورم سرم کلاه گذاشتند و چون برایم تنگ بود کلاه گشادتری و دیدند هوا گرم شد , پس کلاهم را برداشتند و چون دیدند لباسم کهنه و پاره است به من وصله چسباندند و چون از رفتارم فهمیدند که سواد ندارم محبت کردند و حسابم را رسیدند . خواستم در این مهربانکده خانه بسازم ، نانم را آجر کردند گفتند کلبه بساز . . . . .
روزگار جالبیست،مرغمان تخم نمی گذارد ولی هر روز گاومان می زاید!،،،،،،،،،کوروش آریایی
دیدگاه ها (۷)

اینا به این نحو میخوان مملکتی اداره کنند

ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺁﺯﺍﺩﯼ "ﻓﺮﯾﺎﺩ ﺁﺯﺍﺩﯼ ﺑﺰﻥ ﺍﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﻣﻦ/ﺍﯼ ﮐﺸﻮﺭ ﻭﯾﺮﺍﻧﻪ...

جواب سلام را با علیک بده ،جواب کینه را با گذشت،جواب بی مهری ...

در زمان ساسانیان دو حادثه عجیب در ایران رخ داد:۱ - خاموش شدن...

مردم این دیار چقدر مهربانند !دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوخ...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ;دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند!دیدند کفش ندارم، برایم پاپوش دوختند...

مردم اینجا چقدر مهربانند ; دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط