{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تجربه بهترین چراغیست که چشمان مارا بر واقعیت‌ها روشن می‌ک

تجربه بهترین چراغیست که چشمان مارا بر واقعیت‌ها روشن می‌کند

ماهی‌ کوچکی در جوی کوچکی زندگی‌ میکرد
بسرش زد برود دریا را ببیند از جوی کوچک خدا حافظی کرد
و خودرا به رود بزرگ رسوند و راهی‌ دریا شد
وقتی‌ به دریا رسید با شگفتی به تماشای دریا نشست که چقدر عظیم بود اما او  وقتی‌کوسه ماهی‌ را دید به خود لرزید اختاپوس را دید صدای گریه‌اش در دریا پیچید
اشباح دریا را که دید‌های های گریست تصمیم گرفت که به جوی کوچک برگردد رود بزرگ او‌را با خشم برگرداند
صدای گریه هاش به گوش نهنگ مهربون رسید وقتی‌ نهنگ او‌را پیش پری دریا برد
او با گریه به پری گفت که میخواد به جوی کوچک برگرده اما نمی‌تونه
پری او را به خرس سفید داد تا او‌را به جوی کوچک برگرداند ‌خرس سفید او‌را بجوی کوچک برگرداند
از آن به بعد ماهی‌ کوچک در جوی کوچک با خوشبختی زندگی‌ کرد دیگر هوس دریا بسرش نزد..

دیدگاه ها (۴)

فیک جونگکوک خواب های واقعی

رمان: مادام کوچولوی کیم part:۷منتظرتم. هر وقت خواستی حرف بزن...

فصل دومپارت دهم | شبی که همه‌چیز شروع شدبالاخره روز جشن فارغ...

𝑭𝒐𝒓𝒃𝒊𝒅𝒅𝒆𝒏 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘𝒔 سایه های ممنوعه 𝕻𝖆𝖗𝖙:۱۰ا.ت با بدنی که از گ...

درخواستی یکی از خوشگلام

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

پارت نهم | تاریکی و یک راز کوچکچند ثانیه...تمام سالن در تاری...

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۱۸: «باز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط