تجربه بهترین چراغیست که چشمان مارا بر واقعیتها روشن میک
تجربه بهترین چراغیست که چشمان مارا بر واقعیتها روشن میکند
ماهی کوچکی در جوی کوچکی زندگی میکرد
بسرش زد برود دریا را ببیند از جوی کوچک خدا حافظی کرد
و خودرا به رود بزرگ رسوند و راهی دریا شد
وقتی به دریا رسید با شگفتی به تماشای دریا نشست که چقدر عظیم بود اما او وقتیکوسه ماهی را دید به خود لرزید اختاپوس را دید صدای گریهاش در دریا پیچید
اشباح دریا را که دیدهای های گریست تصمیم گرفت که به جوی کوچک برگردد رود بزرگ اورا با خشم برگرداند
صدای گریه هاش به گوش نهنگ مهربون رسید وقتی نهنگ اورا پیش پری دریا برد
او با گریه به پری گفت که میخواد به جوی کوچک برگرده اما نمیتونه
پری او را به خرس سفید داد تا اورا به جوی کوچک برگرداند خرس سفید اورا بجوی کوچک برگرداند
از آن به بعد ماهی کوچک در جوی کوچک با خوشبختی زندگی کرد دیگر هوس دریا بسرش نزد..
ماهی کوچکی در جوی کوچکی زندگی میکرد
بسرش زد برود دریا را ببیند از جوی کوچک خدا حافظی کرد
و خودرا به رود بزرگ رسوند و راهی دریا شد
وقتی به دریا رسید با شگفتی به تماشای دریا نشست که چقدر عظیم بود اما او وقتیکوسه ماهی را دید به خود لرزید اختاپوس را دید صدای گریهاش در دریا پیچید
اشباح دریا را که دیدهای های گریست تصمیم گرفت که به جوی کوچک برگردد رود بزرگ اورا با خشم برگرداند
صدای گریه هاش به گوش نهنگ مهربون رسید وقتی نهنگ اورا پیش پری دریا برد
او با گریه به پری گفت که میخواد به جوی کوچک برگرده اما نمیتونه
پری او را به خرس سفید داد تا اورا به جوی کوچک برگرداند خرس سفید اورا بجوی کوچک برگرداند
از آن به بعد ماهی کوچک در جوی کوچک با خوشبختی زندگی کرد دیگر هوس دریا بسرش نزد..
- ۳۶۵
- ۰۳ بهمن ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط