{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادر بزرگ

مادر بزرگ
همیشه انبوهی رختخواب داشت
که خیلی وقتها
زمین بازی کودکی هایمان بود
وقتی می گفت : شب بمانید
واقعی بود
حرف نبود
تعارف نبود ...
یاد قدیم ها بخیر
دیدگاه ها (۱)

حال و هوای دلت گرم بماند که شهریور پایان گرمای تابستانی ماست...

خاطرات یک زن متاهل"موقعیت سخت برای یکی از همسران"میگوید؛ من ...

روزگار عـوض شدمثل دفترهای قدیمی بودیمدو به دو باهمهرکدام را ...

کمی قدیم میخواهمکمی محبت،کمی صداقتکمی پدربزرگ،کمی مادربزرگبا...

مادر بزرگم وقتی بچه بودمو سرما می‌خوردم به پدرمو مادرم می‌گف...

گاهی مردی را می‌بینی که شانه‌هایش از دور شبیه کوه است، اما ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط