آرش یکی از پسرای خوشگل محله بود، با خیلی ها رفیق میشد، زد
آرش یکی از پسرای خوشگل محله بود، با خیلی ها رفیق میشد، زد و یکی از دختر همسایه ها که واقعا دختر ساده و متین و خوبی بود عاشقش شد... طوری که حتی دوستای آرش بهش میگفتن بیخیال این دختر شو سادس و باحیا
ولی آرش گوشش به این حرفا بدهکار نبود! روزی که مینا جریان کثافت کاریه آرش رو با خودش فهمید با گریه گفت از آرش متنفرم.. چند وقت بعد هم از اون محل رفتن....
چند سال بعد آرش رو دیدن با اینکه سنی نداشت اما موهاش سفید شده بود. گفت: ازدواج کردم، خدا یه دختربهم داد...هفت سالش که بود دزدیدنش و جنازشو بهمون تحویل دادن، هفت نفر بهش تجاوزکرده بودن، یادم اومد باهفت دختر دست نخورده خوابیدم، وقتی توی پزشک قانونی لبهای کبود دخترمو دیدم به این فکر کردم چقدر لباش شبیه لبای اون روز مینا بود....مینا کجاس؟ گفتن شاید بالاتر از قبر دخترت پیداش کنی.. هفت سال پیش خودش رو کشت....
نکن..
پس فردا پدر خواهی شد..
ولی آرش گوشش به این حرفا بدهکار نبود! روزی که مینا جریان کثافت کاریه آرش رو با خودش فهمید با گریه گفت از آرش متنفرم.. چند وقت بعد هم از اون محل رفتن....
چند سال بعد آرش رو دیدن با اینکه سنی نداشت اما موهاش سفید شده بود. گفت: ازدواج کردم، خدا یه دختربهم داد...هفت سالش که بود دزدیدنش و جنازشو بهمون تحویل دادن، هفت نفر بهش تجاوزکرده بودن، یادم اومد باهفت دختر دست نخورده خوابیدم، وقتی توی پزشک قانونی لبهای کبود دخترمو دیدم به این فکر کردم چقدر لباش شبیه لبای اون روز مینا بود....مینا کجاس؟ گفتن شاید بالاتر از قبر دخترت پیداش کنی.. هفت سال پیش خودش رو کشت....
نکن..
پس فردا پدر خواهی شد..
- ۳.۰k
- ۲۷ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط