{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب دوباره خواب دیدم ... دیدم که میدوم .تنهای... تنهای .

دیشب دوباره خواب دیدم ... دیدم که میدوم .تنهای... تنهای ...تنها ...تنهایی خود را احساس می کردم... زندگی پیش روی خود را میدیدم صدای خورده های قلبم را می شنیدم که به قفسه ی سینه ام می خوردند ...سعی میکردم بایستم تا صدای خورده های قلبم به گوشم نرسد ولی کنترل پا هایم دست خودم نبود ... ناگهان از خواب پریدم و فهمیدم قلب من مدتهاست از دوری تو شکسته و من به روی خود نمی آوردم که نکند ناگاه بازگردی... زندگی من که سوخته است امیدوارم که تو خوشبخت شوی...
دیدگاه ها (۱)

[ چندپارتی تهیونگ ] [ پارت ۴]روز سوم و چهارم هم تقریباً به...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

همسایه طبقه بالا

سناریو:زخم التیامی/پارت ۱(موقعیت:خوابگاه UA) (زمان: ۴:۳۹)**م...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۸: سایه‌هایِ ناامیدیعمارت شبیه یه ...

part : 4تشخیص دادنش سخت بود ، چشمامو مالیدم و دوباره با دقتِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط