{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

لبخند گرمی زدم به دو طرف سرم رو تکون دادم

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }
𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶⁰
.
.
لبخند گرمی زدم به دو طرف سرم رو تکون دادم
ملودی : نه ، فقط یاد بحث خیلی وقت پیشمون افتادم . امیدوارم هیچوقت دیگه عصبانی نبینمتون
انگار حالشو گرفتم . لبخند روی لباش کمرنگ شد اما هنوز سعی بر حفظش داشت . سرشو کمی پایین انداخت
جونگ‌کوک : راستش اولین دختری بودی که دستم روش بلند شد ، حقیقتش حرفی که زدی خیلی ناراحتم کرد اونم وقتی که از نظرم کار واقعا اشتباهی انجام داده بودی مقصر محسوب میشدی . پشیمونم که زود عصبانی شدم اما فکر میکنم اگر برگدیم به اون زمان و تو دوباره اون حرفو بزنی ، منم دوباره اون کار رو انجام میدم ، و دوباره پشیمون میشم
سکوت کرده بودم ، بار حرفاش خیلی سنگین بود و لحنش هم جدی و مردونه شده بود ، انگار دیگه مثل یه معلم باهام حرف نمیزد ، مثل یه مردی حرف میزد که خط قرمزش رو رد کردم . یه جورایی داشت این حقیقتو می‌کوبوند تو صورتم که با اینکه کارش اشتباه بود اما من اشتباه تر بودم و حقم بوده . نمیتونستم باهاش مخالفت کنم ، چون هیچوقت درک نکردم که "خانواده" یعنی چی ، و نمیتونستم بفهممش که چطور میتونه براش عزیز و مهم باشه . فقط سکوت کردم . به چشمام نگاه کرد ، و برای چند ثانیه هیچی نگفتیم .
ملودی : من هیچوقت بابت حرف هام عذر خواهی نکردم . معذدت میخوام ؛ شاید پشیمون نباشم ، اما معذرت میخوام ، درک میکنم که نمیدونستیم چه خبره ، واکنش ها میتونست تند تر یا بهتر باشه . اما گذشته ها گذشته . سعی می‌کنم فراموش کنم ، امیدوارم برای شما هم همینطور باشه
تعظیمی کردم و فرصت حرف زدن رو بهش ندادم
ملودی : من میخوام یکم قدم بزنم ، بعدش با تاکسی میرم .
جونگ‌کوک : من میرسونمت
نیم قدم عقب رفتم
ملودی : نه آقای ایم واقعا لازم نیست ، دوست دارم زیر برف کمی راه برم . بابت پیشنهادتون متشکرم
سری تکون داد و باهام راه اومد
جونگ‌کوک : هرطور مایلی ، فعلا
ملودی : خدانگهدار
برگشتم و شروع کردم به راه رفتن . شاید دلشوره‌م بخاطر همین بحث بوده باشه اما هنوز دست از سرم برنداشته ، اون افکار لعنتی دوباره بهم حجوم آوردن. دوباره..
تاکسی گرفتم ، وقتی رسید نشستمو حرکت کرد ، توی راه به این فکر کردم که چرا وقتی شونه‌م توسط آقای جئون لمس شد یاد اون عوضی افتادم ، و بعد خواب چندین شب پیش یادم اومد و دلشوره‌م بیشتر و بیشتر شد..
.
.
.
.
< dorm >
.
.
.
.
با حوله موهامو خشک کردم ، بچه ها رفته بودن خونه و توی‌خوابگاه نبودن . بعد از روشن کردن چراغ خواب لامپو خاموش‌ کردم . برگشتم ، میخواستم به سمت تخت حرکت کنم که زنگ اتاق خورد ، ساعت دیوار‌ رو نگاه کردم ، ساعت یک شب ، کی میتونست باشه؟
به سمت در رفتم ، از چشمی نگاهی انداختم ، کسی نبود . میخواستم برگردم که دوباره زنگ زده شد . برگشتم و دوباره از چشمی نگاهی کردم ، هیچکس نبود ، با احتیاط قفل درو وصل کردم و درو کمی باز کردم ، راهرو تاریک بود و نور کمی که از لامپ های زد رنگ شب بود پخش شده بود . سریع درو بستم و نفس عمیقی کشیدم . شاید یکی خواسته سرکارم بزاره ، شاید سال بالایی ها زنگ و زدن و فرار کردن...
اینارو به خودم گرفتم و به سمت تخت رفتم ، میخواستم پام رو روی پله بزارم تا بالا برم ولی به محض برخورد پام به پله اول زنگ دوباره خورد ، دوباره ، دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره و دوباره ، و دوباره....
ترسیدم وحشت زده شدم ، سریع از در فاصله گرفتم و به ته اتاق رفتم ، از تو کیفم اسپری فلفل رو برداشتم و پشتم قایم کرد ، زنگ پشت سر هم میخورد و صداش قطع نمیشد ، لامپ نزدیک در بود و نمیتونستم برم و روشنش کنم . اشک توی چشمام حلقه زده بود ، داشت گریه‌م میگرفت که صدای زنگ خفه شد . سکوت ، سکوتی که هر لحظه‌ش وحشتناک بود ، ترسیده بودم و لرز تمام تنم رو گرفته بود . قدمای کوتاه و آرومی به سمت در برداشتم ، داشتم نزدیک در میشدم که گوشیم زنگ خورد ، اما زنگ خور گوشیم اون آهنگ همیشگی نبود!
دیدگاه ها (۴)

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶¹..کسی با جیغ آهنگ "عروسک خوشگل...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁶²..< the next morning >با حس خی...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁵⁹..تقریبا تا ساعت ۷ شب بهم تدری...

{ 𝐵𝑒𝓉𝓌𝑒𝑒𝓃 𝓉𝑜𝓌 𝓈𝓅𝒶𝒸𝑒𝓈 }𝒫𝒶𝓇𝓉  ⁵⁸..آقای جئون گفته بود که شنبه ک...

part 5عشق پنهانجونگ کوک: اجومااا《 داد》اجوما: بلهجونگ کوک: گو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط