{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و در آخر یک روز اين شب‌ها صبح می‌شود و آفتاب از پنجره‌هاى

و در آخر یک روز اين شب‌ها صبح می‌شود و آفتاب از پنجره‌هاى بسته طلوع می‌کند.
دلگيرى‌ها جايشان را به دلخوشى‌ها مى‌دهند و اين بذر اميد‌هاى در خاک مدفون، سر از خاک بیرون آورده و سبز شده و عشق جايش را به گرد و غبار پخش شده در هوا می‌دهد و
ما تمامش را استشمام خواهيم كرد...
كه دلخوشى همين است كه روحت با عشق عجين شده باشد!

💭#Caption
: نیلوفر رضایی
#کپشن
#استوری
دیدگاه ها (۳)

و در آخر یک روز اين شب‌ها صبح می‌شود و آفتاب از پنجره‌هاى بس...

⌈ و‌َدرآخریک‌روزاين‌شب‌ها‌صبح‌میشود‌وَآفتاب؛ازپنجره‌هاى‌بسته...

هوا آلوده است. پر گرد، پر غبار. ما هم البته مجبوریم تمام آن ...

غزل چشمانت پنجره ای سترو به شمعدانی های نازک احساسمکه تکثیر ...

لبخند بزن خوبِ من! نگاه کن؛ روی شیشه‌های پنجره طرحی از #صبح ...

رمان دختر شینا ۵۲

لبخند بزن خوبِ من! نگاه کن؛ روی شیشه‌های پنجره طرحی از صبح ک...

خیال حضور تو، خنکای دنج سایه ای است در ظهر تب دار و عبوس بی ...

ناخنک چشم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط