{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

و در آخر یک روز اين شب‌ها صبح می‌شود و آفتاب از پنجره‌هاى

و در آخر یک روز اين شب‌ها صبح می‌شود و آفتاب از پنجره‌هاى بسته طلوع می‌کند.
دلگيرى‌ها جايشان را به دلخوشى‌ها مى‌دهند و اين بذر اميد‌هاى در خاک مدفون، سر از خاک بیرون آورده و سبز شده و عشق جايش را به گرد و غبار پخش شده در هوا می‌دهد و
ما تمامش را استشمام خواهيم كرد...
كه دلخوشى همين است كه روحت با عشق عجين شده باشد!

💭#Caption
نیلوفر رضایی
دیدگاه ها (۶)

و در آخر یک روز اين شب‌ها صبح می‌شود و آفتاب از پنجره‌هاى بس...

⌈ و‌َدرآخریک‌روزاين‌شب‌ها‌صبح‌میشود‌وَآفتاب؛ازپنجره‌هاى‌بسته...

هوا آلوده است. پر گرد، پر غبار. ما هم البته مجبوریم تمام آن ...

غزل چشمانت پنجره ای سترو به شمعدانی های نازک احساسمکه تکثیر ...

تولدت مبارک پیر مرد عصا قورت داده

امیدوارم و وقتی مردم منو بسوزونن و وقتی ذره های وجودم توی هو...

لبخند بزن خوبِ من! نگاه کن؛ روی شیشه‌های پنجره طرحی از صبح ک...

لبخند بزن خوبِ من! نگاه کن؛ روی شیشه‌های پنجره طرحی از #صبح ...

رمان دختر شینا ۵۲

خیال حضور تو، خنکای دنج سایه ای است در ظهر تب دار و عبوس بی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط