{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجد

پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجد
وقتی نماز تموم شد
دست بغل دستیشو گرفت و جای اینکه بگه خدا قبول کنه گفت :" لایک برادر لایک "
هیچی دیگه
بنده که اون لحظه در افق محو شدم
اون طرفم از شدت خنده داشت موکت رو گاز میزد
و جمعی از نمازگزاران به دیار باقی شتافتند
:||||||
دیدگاه ها (۵)

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﮐﯿﺒﻮﺭﺩﻣﻮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﺩﺭﺳﺘﺶﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﺧﺘﺮ ﺩﺍﯾﯿﻢﺳﻪ ﺳﺎﻟﺸﻪ...

پسره رو وال فیس بوک دوست دختر سابقش پست گذاشته: این روزا خیل...

بچه ها لایک ها خیلی کمه هووووووم

خدا این شادی هارا از ما نگیر

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ دو ساعت بعد__________...

دوپارتی درخواستی

پارت دوم ادامه سناریو قفل آبی

رمان:رویای او به‌نام خدا وقسم به تمام مقدساتم که تو رویای من...

پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجدوقتی نماز تموم شددست بغل دست...

پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجدوقتی نماز تموم شددست بغل دست...

پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجدوقتی نماز تموم شددست بغل دست...

پسر داییم رو (۶سالشه) بردمش مسجدوقتی نماز تموم شددست بغل دست...

رفتم یوگا اسم بنویسم، لامصـــب دو به شک بودم حوصلم میشه برم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط