{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان part

رمان،~~، part {12}


چوویا: اصن من چرا هنوز اینجام؟

دازایی: چون من نمیزارم بری

چوویا: آشغال عوضی💢

دازایی صورتشو نزدیکم کرد تو حالتی که دماغم دماغشو لمس کرد

چوویا: تو هنوزم....مستی؟

دازایی: چرا اینطوری فکر میکنی؟😂😂🤣🤣

چوویا: چمیدونم⁦◖⁠⚆⁠ᴥ⁠⚆⁠◗⁩

دازایی تو چند لحظه روم خیمه زد و نیشخند زد

دازایی: بهرحال تو الان تو چنگ منی و هرچقدم که تقلا کنی و یا سعی کنی با جاذبه از شرم خلاص شی موفق نمیشی

چوویا: خودم اینو میدونم‌‌...

دازایی: فقط یادآوری کردم

چوویا: در چه صورتی ولم میکنی؟

دازایی: ههههعععععه ، پس حاظری قمار کنییییی

چوویا: آخه امروز کار واجب دارم...

دازایی: امروز جمعست....

چوویا:....تو چرا باید بدونی امروز چندشنبسسسس؟؟؟

دازایی: ببخشیدکه اینقد عاقلمممم

چوویا: بقالی سر کوچه هم میدونست امروز چندشنبسسس پس اونم عاقله لابددد

دازایی: پس چرا فک کردی من نمیدونمم؟

چوویا: خر فرضت کردم...

دازایی: واو...

ـ٫تق تق٫ـ

یه لبخنده شویطوانی ورژن گشاااددددد اومد رو لبم و تو چشاش زل زدم

دازایی: اگه فکر کردی میرم خوابت خیر باشه👍

چوویا: هااااا؟ شاید کارش واجب باشههه

پاشد و نشست ، یه کلید نقره ای بهم نشون داد

دازایی: درو قفل میکنم

بعد یه لبخند آنیایی زد

چوویا: درو میشکونم...

دازایی: *تک خنده* تو اینکارو نمیکنی...

بعد رفت بیرون ، درو قفل نکرد....دستامو باز کردمو رو تخت دراز کشیدم

چوویا: هوففففففففففف ، چرا قلبم اونقد محکم میزد؟.......از بس دلم میخواست بکشمش لابد🌚

ـ٫در باز شد٫ـ

دازایی: باورم نمیشه...

چوویا: چیشده؟

دازایی: برادرت....تو....برادر داشششتییییی؟

چوویا: ها؟

دازایی: چرا به من نگفتی داداش داریییی؟


چوویا: ها؟

دازایی: خیلی نامردی که به ـم نگفتفتی

چوویا: هاااااا؟

من داداش دارمممم؟؟؟ داره کرم میریزه قطعاا

چوویا: هر هررررر خندیدممم

دازایی: پاشو باهات کار داره

چوویا: شوخی خوبی بود

دازایی: بنظرم نباید منتظرش بزاری...

چوویا: بانمک

یه صدا: چوویاااا؟؟

وادا.....سریع رفتم سمت در ، عاااااااا....

اون....*قیافه چوویا شد شبیه قیافه آتسوشی تو قسمت اول وقتی دازایی گفت لعنتی، مزاحم خودکشیم شدی*«امیدوارم فهمیده باشین😂🤝»

...
دیدگاه ها (۳)

رمان ،~~، part {9}#چوویا اون....اصلا شبیه من نیست😑چوویا: دا....

رمان ،~~، part {10}چوویا: پس امروز بریم تست دی ان ای بدیم؟پل...

رمان ،~~، part{10}دازایی: چه صدایی؟چوویا: همون صدا درررردازا...

رمان ،~~، part {9}#دازایی چوویا پوزخند تحویلم داد: من قدرت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط