{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هرچه بنویسم کسی درک نمیکند...که چه حالی دارد...شبهایت را.

هرچه بنویسم کسی درک نمیکند...که چه حالی دارد...شبهایت را...کنارِ عشقی به صبح برسانی...که هنوز رنگِ چشمهایش را هم...از نزدیک ندیده ای...
دیدگاه ها (۱)

ما تمام عمر می دویم خسته میشویم اصرار می کنیم فکر میکنیم اگر...

عاشقانه های شبنم

رد خون

اسم: آوایِ عشق در پسِ سکوتپارت سوم«پایانی» شش ماه بعد. خانه‌...

دریاچه خونین :فصل اول _ پارت 10تقریبا ساعت 5/5 صبح بود چویا ...

[ پارت اول] علامت ها= جونگکوک با + و ات با...

زنی با کوزه آب اثر یوهانس ورمیر

یادداشتهمان طور که مه صبحگاهی کمرنگ بر روی رودخانه می‌نشیند،...

نمی دانم از کجا شروع شد،فقط قلم بر دست گرفتم و دیگر نوشته ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط