{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

My goddess

♡My goddess⁦♡
part ۵

الان چند ساعتی گذشته بود و صبحونتو خورده بودیو تو اتاقت داشتی تو اتاقت با تنها چیزی که داشتی یعنی گوشیت ور می‌رفتی که یدونه دوست داشتی که صمیمی ترین کست بود بهت پیام داده بود ولی حال نداشتی جوابشو بدی اما پیامی داد که توجهتو جلب کرد
نوریو: هعی دختر چه اتفاقی افتاده؟خانوادت گفتن دیگه قرار نیست پیششون زندگی کنی
شروع کردی به تایپ کرد
ات: اینطوری نمیتونم بگم
نوریو: میخوای قرار بزاریم؟
ات: نمیتونم
نوریو: چرا؟
ات: میتونم زنگ بزنم؟
نوریو: اره
از روی تخت بلند شدی و رفتی جلوی پنجره وایساده و شروع کردی به زنگ زدن و داستانو براش توضیح دادی
نوریو: چیییییی؟؟؟؟؟خوبی؟حالت خوبه؟
ات: نمیدونم...
نوریو: وای نه نه نه ااین خوب نیست...میدونی الان کجایی؟
ات: ن..نه
نوریو: ات سعی کن فرار کنی
ات: چی؟؟
نوریو: تنها کاری که میتونی بکنی همینه، اگر میدونستی که کجایی کمکت میکردم اما تنها کاری که میتونی انجام بدی فراره منم تمام تلاشمو میکنم
ات: نفس عمیق کشیدی- باشه باشه سعیمو میکنم
که خدمتکار در زد-
خدمتکار: خانم میتونم بیام داخل
ات: ب..بله بیا تو -گوشی رو قطع کردی
خدمتکار: خانم بیاید نهار
ات: من گشنم نیست
خدمتکار: ولی خانم...
ات: خواهش میکنم....من واقعا اشتها ندارم
خدمتکار: خب...چشم -رفت
ات: خودتو ول کردی رو تخت و نفس عمیقی کشیدی
ات: چجوری فرار کنم؟


شرایط: قطعا نداره
دیدگاه ها (۲)

♡My goddess⁦♡part ۶ساعتای ۱۰ نیم بود که هنوز داشتی به این فک...

♡My goddess⁦♡part ۷(فلش بک)هیوجین:ساعتای ۷ بود که لباسامو پو...

♡My goddess⁦♡part ۴ات: کی...کیهکه در کامل باز شد و تو رو به ...

♡My goddess⁦♡part ۳(رسیده بودی)تو تمام راه تو این فکر بودی ک...

خشم پارت 5 +18که یهو دیدم تهیونگ رو تخت خوابم نشسته@ خوش اوم...

وحشی پارت 4+18درازش کردم رو تخت و لبم رو کوبوندم رو لبش همکا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط