{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شماره آزمایشگاه

شماره ۷ آزمایشگاه

فصل ۲ پارت ۱۰

ویو اخر هفته دامیان،تولد دامیان

دامیان:سلام!
سلام خوش اومدید،سلام،سلام ممنون که اومدید!

لوید:اوه سلام دامیان-ساما!

دامیان:سلام خوش اومدید!

یور:سلام دامیان جان!

دامیان:پس انیا کجاست؟!

یور:انیا زودتر نیومد!؟

دامیان:نه!

ملیندا:سلام

یور و لوید:سلام

یور:ببخشید ملیندا جان شما به انیا خبر دادید!

ملیندا:خب راستش نه به شما گفتم اما همین امروز بهش زنگ زدم ولی جواب نداد فکر کردم با شماست!

یور:ولی ما اخرین بار قبل سفر باهاش حرف زدیم بعدش هرچی زنگ زدیم جواب نداد!

دامیان:یعنی کسی نمیدونه اون کجاست؟!

دامیان به انیا زنگ زد ولی انیا جواب نداد!

دامیان:جواب نمیده

ویو آنیا

یهو یچیزی محکم خورد به سرم و بیهوش شدم!

ویو بعد مدتی

بهوش اومدم!

نگاهی به اطراف انداختم یه جایی شبیه ازمایشگاه بود!

خواستم تکون بخورم که نتونستم دقت کردم که دیدم منو با طناب به صندلی بستن!

انیا:اهای؟!!!کسی اینجا نیست؟کمممکککک!!

ناشناس:جیغ نزن سوژه ۰۰۷

دقت کردم ببینم میتونم ببینمش یا نه ولی اون تو تاریکی بود و فقط یه نور بالا سر من روشن بود

آنیا:تو کی هستی؟!

اومد جلوتر و تونستم چهرشو ببینم!

ناشناس:بعدا میفهمی آنیا دزموند!

آنیا:تو کی هستی؟!منو از کجا میشناسی!؟

ناشناس چیزی نگفت و رفت

آنا در ذهن:اون کی بود؟؟!حس مسکنم قبلا یه جا دیدمش!ولی کجا؟

حدس بزنین کی بود!راهنمایی تو گذشته آنیا دخالت داشته و باعث شده انیا کسی رو از دست بده!

شرطا
۱۰ لایک
۸ کامنت
دیدگاه ها (۷)

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۲ پارت ۱۱ویو یوریهمه جارو گشتیم ولی نبو...

شماره ۷ آزمایشگاهفصل۲پارت۱۲رایان:مگه کشکهدامیان:زر نزنهمه رف...

شماره ۷ آزمایشگاهفصل ۲ پارت ۱۰ویو یوریداشتم میرفتم خونه ی او...

سلام ببخشید چند روز نتونستم فعالیت کنم چون نت نداشتم ولیذالا...

کله پوک صورتی✨️ پارت ۲۶ملیندا خندید و گفت : خوب میتونی انیا ...

spy×family فصل •3• پارت•1۶•دامیان میاد خونهآسامی: بابایییییی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط