{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داستان طنز رستوران - سه تا رفيق با هم ميرن رستوران ولي بد

داستان طنز رستوران - سه تا رفيق با هم ميرن رستوران ولي بدون يه قرون پول . هر کدومشون يه جايي ميشينن و يه دل سير غذا ميخورن و اولی ميره پاي صندوق و ميگه : ممنون غذاي خوبي بود اين بقيه پول مارو بدين بريم : صندوقدار : کدوم بقيه آقا ؟ شما که پولي پرداخت نکردي . ميگه يعني چي آقا خودت گفتي الان خورد ندارم بعد از صرف غذا بهتون ميدم . خلاصه از اون اصرار از اين انکار که دومی پا ميشه و رو به صندوقدار ميگه : آقا راست ميگن ديگه ، منم شاهدم وقتي من ميزمو حساب کردم ايشون هم حضور داشتن و يادمه که بهش گفتين بقيه پولتونو بعدا ميدم . صندوقداره از کوره در رفت و گفت : شما چي ميگي آقا ، شما هم حساب نکردي ! بحث داشت بالا ميگرفت که ديدن سومی نشسته وسط سالن و هي ميزنه توي سرش . ملت جمع شدن دورش و گفتن چي شده ؟ گفت : با اين اوضاع حتما ميخواد بگه منم پول ندادم .
دیدگاه ها (۱)

يارو میخواست از دست گربه خونه اش خلاص بشه گربه رو کرد تو گون...

اخطار!!! نقض قوانین منجر به مسدود شدن حساب کاربری شما می شود...

ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺟﻠﻮﻣﻮ ﮔﺮﻓﺖ , ﮔﻔﺖﺁﻗﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ, ﻣﺎﺩﺭ ﻣ...

ﺗﻮ ﺧﯿﺎﺑﻮﻥ ﯾﻪ ﻣﺮﺩ ﻣﯿﺎﻧﺴﺎﻟﯽ ﺟﻠﻮﻣﻮ ﮔﺮﻓﺖ , ﮔﻔﺖﺁﻗﺎ ﺑﺒﺨﺸﯿﺪ, ﻣﺎﺩﺭ ﻣ...

پارت دوم | پشت نگاه سردت 🦋ویو آتزنگ خورد و من و جیا رفتیم سم...

پارت هفتم ات. عوضی کوک. ممنون از تعریف ت ات. اگه خوردین بری...

«پارت پنجم ». آرزوی من »صبح از خواب بیدار شدم به خاطر آرا...

#برادر ناتنی من

True Love②②ا/ت: درست گفت تو واقعا هیچ حسی به من نداری؟ تهیون...

پارت 9.......

یه سناریو می‌خوام در مورد این که وقتی زنشونیم خب بعد یه دختر...

پارت ۱۱#عمارت_بونتن_با_حضور_دو_سانو_ی_اعظم●●●●●●●●●■■■■○■■■■...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط