{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

playmate p

#playmate p⁷³
نامی:باید منطقی و درست فکر کنید
نامی: اینکه تیر اندازی از سمت جنی بوده کاملا درسته و دلیل بعدی حسیه که به کیم تهیونگ داره و دلیل بعدیش خسارت هااییه که کیم بهشون زده
نامی:اون فکر میکنه حالا که سر وقت یه دختر تو زندگی کیم پیدا شده یعنی کار تمومه با وجود اینکه کیم ذره ای احساس بهش نداره.
نامی:پس جنی وجود تورو یه خطر میدونه و برادرش سه جون وجود ات رو یه گزینه برای عذاب دادن کیم چون تنها نقطه ضعف تهیونگ و به دست اوردن
نامی:ات پای جون تو وسطه نمیتونیم ریسک کنیم
ات:جون من مهم نیست
کوک:(نگاه عصبی)
نامی:ولی نباید بازی رو بدیم دست کیم اولا سه جون ام از کوک کینه داره چون درست ۳ سال پیش تنها شرکت به ارث رسیده از پدرش و با کل مهمات و پول هاش و افرادش تبدیل به خاکستر کرد ولی کوک فعلا براش مهم نیست چون ات هست
نامی: الان ات تنها کسیه که با حذفش هم جنی به خواستش میرسه هم سه جون بزرگ ترین ضربه رو به کیم و جئون زده و حذف ات یعنی حذف کامل خاندان کیم به همراه خاندان جئون
نامی:پس ات منطقی باش ...و کوک تو ام عقلتو به کار بنداز نباید برنامه‌ای که داری رو جلوی کیم لو بدی
نامی:هرچند کیم به نظر نمیاد قصد دیگه ای داشته باشه ولی مهم نیست
کوک:چیکار کنیم؟
نامی:ات و میفرستی عمارت قبلش به گردنبد یا یه چیزی که ساده و دم دستی باشه و میدونی همیشه همراهشه و کسی بهش شک نمیکنه یه جی‌پی‌اس وصل میکنی
نامی:چند تن از ادماتو به طور مخفی ۲۴ ساعته دور و اطراف عمارت کیم میزاری هر لوکیشنی که ات بود باید پر باشه از افرادت
نامی:فقط ۲۰ نفر از محافظارو با ات میفرستی
نامی:و بعد خبر میپیچه که تو برای یسری معاملات رفتی امریکا و ات همراهت نیومده
نامی:در اخر سه جون از این موقعیت برای نقششون استفاده میکنن و تمام.
ات: اها ات و بندازید وسط و بعد همتون به خواسته هاتون برسید؟
کوک:قول میدم زود تموم بشه ات
ات: تو حرف نزن.(جدی)
نامی:ات باید قبول کنی اگرم به خاطر خودت قبول نمیکنی به خاطر ما ...
ات:عه؟ خب مشکلی ندارم اتفاقا چه بهتر دکبال موقعیتش بودم که کیم و زمین بزنم ....چه وقتی از این بهتر واسه یه عملیات بمب
نامی:ات خواهش میکنم فکرایی که تو سرته رو پیاده نکن
کوک:....
ات:هیچ کدومتون عرضه انجام این کارو ندارید پس خودم انجامش میدم
کوک:.....
نامی:اگر اول کاری کیم و حذف کنی دیگه...
ات: کی گفته میخام حذفش کنم؟
کوک:فکرای بدتری تو سرشه
نامی:چرا منو در جریان این کارای احمقانتون نمیزارید؟
کوک:میخواد کاری که با هیونجین کرد و با کیم بکنه
نامی:نه...
ات:هیونجین جلوی کاری که قراره باهاش بکنم بازی بچه گانه ای بیش نیس کیم اگر بدونه چه خوابی براش دیدم هیچ وقت سمت خاندان جئون پرسه نمیزد
ات:پسره‌‌احمق
کوک:نامی...
نامی:ات مراقب باش تیرت خطا نره
ات:تیر جئون ات هیچ وقت خطا نمیره
*ات سویچ ماشین و برداشت و قبلش رو کرد به کوک
ات:به خاطر این کارت و حرفات میتونی پیاده تا عمارت بیای
کوک:....
*ات سوار ماشین شد و با یه چشم بهم زدنی اونجارو ترک کرد
کوک:کیم...کیم....لعنت بهش یه تنه کل زندگیمو و داره ازم میگیره
نامی:اره خودتو سرزنش کن چون نه فکر میکنی نه مشورت میکنی
نامی:جای ات بودم انقدر باهات خوب تا نمیکردم بچه شدی جئون؟
کوک:چی؟
نامی:ترس از دست دادن ات ضعیفت کرده برای از دست ندادن خواهر کوچیکت زیادی ترسو و ضعیف شدی
دیدگاه ها (۱)

#playmate p⁷⁴کوک:....نامی:چی شد که به این روز افتادی؟اینطوری...

#playmate p⁷⁵□راوی:کوک توی شهر پرسه میزد به ادمایی که توی جا...

#playmate p⁷²کوک: باشه باشه ببخشید...کوک:راستی به نامی گفتم ...

#playmate p⁷¹عمارت جئون ساع ۶:۳۰:ات میز و چید کوک منتظر به ا...

رسیدن بیمارستان تیهونگ: کوک اروم باشکوک: باید میدونستم مامان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط