{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هر رو

تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه ات اینه که بانک هر روز صبح یک حساب برات باز می کنه و توش هشتاد و شش هزار و چهار صد دلار پول می گذاره. ولی دو تا شرط داره.
یکی اینکه همه پول رو باید تا شب خرج کنی، وگرنه هر چی اضافه بیاد ازت پس می گیرند.
شرط بعدی اینه که بانک می تونه هر وقت بخواد بدون اطلاع قبلی حسابو ببنده و بگه جایزه تموم شد.
حالا بگو چه طوری عمل می کنی؟
جواب:
همه ما این حساب جادویی رو در اختیار داریم ؛ "زمان". این حساب با ثانیه ها پر می شه. هر روز که از خواب بیدار می شیم، هشتاد و شش هزار و چهار صد ثانیه به ما جایزه میدن و شب که می خوابیم مقداری رو که مصرف نکردیم نمی تونیم به روز بعد منتقل کنیم. لحظه هایی که زندگی نکردیم از دستمون رفته. دیروز ناپدید شده. هر روز صبح جادو می شه و هشتاد و شش هزار و چهار صد ثانیه به ما می دن. یادت باشه که من و تو فعلا از این نعمت برخورداریم ولی بانک می تونه هر وقت بخواد حسابو بدون اطلاع قبلی ببنده.ما بجای استفاده از موجودیمون نشستیم بحث و جدل میکنیم و غصه میخوریم.بیا از زمانی که برامون مونده لذت ببریم.تمنا میکنم.
دیدگاه ها (۲۸)

#تلنگرانه ‍ تصور کن برنده یک مسابقه شدی و جایزه‌ات اینه که ب...

سناریو بلولاککککککک/قفل آبی

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p31شب، قلعه برخلاف روز، ساکت‌تر از همیشه ...

𝐓𝐡𝐞 𝐃𝐚𝐲 𝐖𝐞 𝐒𝐰𝐚𝐩𝐩𝐞𝐝 | روزی که جای هم بودیم𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟑 | 𝐅𝐢𝐧𝐚𝐥شب، ...

می گن گیرم که منطق ماهارو پیش گرفتیمو با #طالبان بستیم !چه ت...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت پانزدهم: نقشه‌یِ ض...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_6ویو میراچند روز بعد...ای...

ادامه پارت ۵

#تاج_و_طوفانپارت ۲۰۲: دیواری که نازک شداتاق هنوز توی صدای گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط