عشق آغشته به خون
☬。) عشق آغشته به خون (。☬。)
(。☬。)پارت ۱۳ (。☬。)
ولی حالا با مشت محکمی که از جیمین دریق کرده بود با نفس های به شدت سنگین اش تند خندید .. تهیونگ: تنهایی ... ؟ آره ..
جیمین کلافه ولی سکوت دستی به دهانش کشید سپس با اخم غلیظی نگاهش کرد ..
جیمین: منم میتونم رو دست بلند کنم میتونم دهنتو .. پر از خون بکنم .. ولی نمیکنم .. چون
سخت جلو خودش را گرفت تا بلکه سخن دیگری نگویید ولی تهیونگ همچنین با جدیت بلند خندید سپس با یک حرکت تند یقه مشکی رنگ جیمین را به دستش گرفت ...
تهیونگ: خوب .. ادامه . بده زود باش دیگه
جیمین با صدا بلند داد زد و دست های تهیونگ را حول داد
جیمین : چون من مثل تو نیستم
سپس با گام های سریع از اتاق خارج شد ... کلافه کرباتش را شل کرد سپس به سمت اتاقش رفت ... به محض ورودش وکیل هم وارد اتاق شد ..
وکیل ؛ با من کار داشتین
جیمین کلافه حاصل از قوی بودنش روی صندلی خودش نشست سپس مشغول درست کردن کرباتش شد
جیمین : گفتین اگه با شرکت DRT همکاری نکنیم سهام ما اوفت میکنه ؟
وکیل : بله رئیس پارک
جیمین آرنج هایش را روی میز گذاشت سپس اخم کرده گفت
جیمین: وای چرا .. چرا نمیفهمم که شرکت DTR چه مشکلی به تهیونگ داره چرا میگه باید تهیونگ برگه رو امضاء کنه موضوع چیه ...
وکیل: اونجایی که فهمیدم با شرکت DTR مشکل زیادی داره بخاطر همین نمخواد با اونا قرارداد ببندد
جیمین :.. خیله خوب تو تحقیق کن ببین چرا نمیخواد ... موضوع مهمیه چرا برای عوضی مهم نیست ...
وکیل : بله حتما
جیمین : ممنون میتونی بری
وکیل سر خم کرد سپس از اتاق خارج شد جیمین همچنین با سکوت در اتاقش به گوشه نامعلوم خیره شد.. هنوز هم کلمات مادرش در ذهنش میچرخید ... مادرش با چهره غمگین حاصل اشک چشم به پسری که حالا جلویش زانو زده بود دوخت .. مادرش از او میخواست تا با دختری ازدواج کند که چهره اش تا موقع ازدواج نباید ببیند و دیشب نامه ای به دست مادرش آمد آن هم از طرف کیم ته سان ... عمو کیم تهیونگ... در نامه تنها کلمات ای نوشته شده بودن و آن کلمات روز ازدواج آن چهار نفر نوشته شده بود ...
(。☬。)پارت ۱۳ (。☬。)
ولی حالا با مشت محکمی که از جیمین دریق کرده بود با نفس های به شدت سنگین اش تند خندید .. تهیونگ: تنهایی ... ؟ آره ..
جیمین کلافه ولی سکوت دستی به دهانش کشید سپس با اخم غلیظی نگاهش کرد ..
جیمین: منم میتونم رو دست بلند کنم میتونم دهنتو .. پر از خون بکنم .. ولی نمیکنم .. چون
سخت جلو خودش را گرفت تا بلکه سخن دیگری نگویید ولی تهیونگ همچنین با جدیت بلند خندید سپس با یک حرکت تند یقه مشکی رنگ جیمین را به دستش گرفت ...
تهیونگ: خوب .. ادامه . بده زود باش دیگه
جیمین با صدا بلند داد زد و دست های تهیونگ را حول داد
جیمین : چون من مثل تو نیستم
سپس با گام های سریع از اتاق خارج شد ... کلافه کرباتش را شل کرد سپس به سمت اتاقش رفت ... به محض ورودش وکیل هم وارد اتاق شد ..
وکیل ؛ با من کار داشتین
جیمین کلافه حاصل از قوی بودنش روی صندلی خودش نشست سپس مشغول درست کردن کرباتش شد
جیمین : گفتین اگه با شرکت DRT همکاری نکنیم سهام ما اوفت میکنه ؟
وکیل : بله رئیس پارک
جیمین آرنج هایش را روی میز گذاشت سپس اخم کرده گفت
جیمین: وای چرا .. چرا نمیفهمم که شرکت DTR چه مشکلی به تهیونگ داره چرا میگه باید تهیونگ برگه رو امضاء کنه موضوع چیه ...
وکیل: اونجایی که فهمیدم با شرکت DTR مشکل زیادی داره بخاطر همین نمخواد با اونا قرارداد ببندد
جیمین :.. خیله خوب تو تحقیق کن ببین چرا نمیخواد ... موضوع مهمیه چرا برای عوضی مهم نیست ...
وکیل : بله حتما
جیمین : ممنون میتونی بری
وکیل سر خم کرد سپس از اتاق خارج شد جیمین همچنین با سکوت در اتاقش به گوشه نامعلوم خیره شد.. هنوز هم کلمات مادرش در ذهنش میچرخید ... مادرش با چهره غمگین حاصل اشک چشم به پسری که حالا جلویش زانو زده بود دوخت .. مادرش از او میخواست تا با دختری ازدواج کند که چهره اش تا موقع ازدواج نباید ببیند و دیشب نامه ای به دست مادرش آمد آن هم از طرف کیم ته سان ... عمو کیم تهیونگ... در نامه تنها کلمات ای نوشته شده بودن و آن کلمات روز ازدواج آن چهار نفر نوشته شده بود ...
- ۵.۱k
- ۰۸ آبان ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط