Empire of the Six Towers:
Empire of the Six Towers:
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
p³¹
رو به روم رو نگاه کردم .
روبه روم یک مرد قد بلند با کت شلوار مشکی بود . پشتش به من بود .
یک لحظه برگشت ... خشکم زد ... اون .. اون آریا بود !
- ها ... حالت خوبه کاترین ؟ ضعف ، سرگیجه و حتی درد نداری ؟؟
+ من .. من ... وایسا تو اینجا چیکار میک...
- تو موقع پرینت بیهوش شدی ... الان اونا مهم نیس ... تو الان حالت خوبه ؟ "صدای مضطرب و نگران"
+ ها ؟ .. آره آره من خوبم ...
- عح ... خداروشکر ... اینقدر نگرانت بودم ..
نگران من بوده ؟!
- دکتر گفت از کار زیاد و خستگیه ... چرا آخه اینقدر به خودت فشار میاری هان ؟! حواب بده کاترین ! "صدای نسبتا بلند و عصبی و نگران"
+ چی .. ام .. من .. خوب
- کاترین گوش کن ... من بهت سخت گرفتم ؟؟
+ نه ..
- پس از الان کارهات نصف میشه و دیگه نباید به خودت فشار بیاری ...
+ اما ...
- اما نداره ... میدونی چقدر نگرانت شدم ؟! "صدای ناراحت و نگران و کنی عصبی " میتوین تصورش کنی ؟
+ .... اما من الانم کلی پرونده مهم دارم ... باید برم آقای استرلانگ ...
- تو هیجا نمیری کاترین آگرد ! ... الان مهمترین پرونده ، حفاظت از سلامتی توعه ! این از الان یک پرونده ی مهم من و توعه ...
+ ...
- و کاترین ... ممنون بابت کمکت . باعث شدی دادگاه ببرم .حالا همینجا صبر کن ... همه ی کارمند و وکلا رفتن فقط ماییم . بذار یک غذا سفارش بدم ....
+ چی .. نه نمیخواد
- "چشم غره "
+ ام ... حالا که فکر میکنم ... چرا غذا میخوام ... 👈🏻👉🏻
بعد از نیم ساعت *
* قربان غذاتون ...
- ممنون ... بفرما کاترین ... پیتزا و مرغ سوخاری و نوشابه .
این پیتزا کلاسیک مال توعه و این هم مال من ..
وایسا وایسا ... همینجا نگه دار ... این ازکجا میدونست من پیتزای کلاسیک دوست دارم ؟!
استاکره ؟؟!
+ ام ممنون ...
بعد از نیم ساعت *
من غذام تموم شد و داشتم دستامو با دستمال تمیز میکردم که آریا اومد نزدیک صورتم . قلبم ریخت .
یک دستمال برداشت و گوشه ی لبم رو تمیز کرد . و بعد آروم نشست ...
این دیگه خدای جنتلمن بازیههه !!!!
ادامه دارد ....
#اکشن #روزمرگی #وکالت #دیالوگ #عاشقانه #سناریو #داستان #فیک_نویسی #رمان #غم_انگیز #نفرت_به_عشق #نفرت_به_عشق
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
p³¹
رو به روم رو نگاه کردم .
روبه روم یک مرد قد بلند با کت شلوار مشکی بود . پشتش به من بود .
یک لحظه برگشت ... خشکم زد ... اون .. اون آریا بود !
- ها ... حالت خوبه کاترین ؟ ضعف ، سرگیجه و حتی درد نداری ؟؟
+ من .. من ... وایسا تو اینجا چیکار میک...
- تو موقع پرینت بیهوش شدی ... الان اونا مهم نیس ... تو الان حالت خوبه ؟ "صدای مضطرب و نگران"
+ ها ؟ .. آره آره من خوبم ...
- عح ... خداروشکر ... اینقدر نگرانت بودم ..
نگران من بوده ؟!
- دکتر گفت از کار زیاد و خستگیه ... چرا آخه اینقدر به خودت فشار میاری هان ؟! حواب بده کاترین ! "صدای نسبتا بلند و عصبی و نگران"
+ چی .. ام .. من .. خوب
- کاترین گوش کن ... من بهت سخت گرفتم ؟؟
+ نه ..
- پس از الان کارهات نصف میشه و دیگه نباید به خودت فشار بیاری ...
+ اما ...
- اما نداره ... میدونی چقدر نگرانت شدم ؟! "صدای ناراحت و نگران و کنی عصبی " میتوین تصورش کنی ؟
+ .... اما من الانم کلی پرونده مهم دارم ... باید برم آقای استرلانگ ...
- تو هیجا نمیری کاترین آگرد ! ... الان مهمترین پرونده ، حفاظت از سلامتی توعه ! این از الان یک پرونده ی مهم من و توعه ...
+ ...
- و کاترین ... ممنون بابت کمکت . باعث شدی دادگاه ببرم .حالا همینجا صبر کن ... همه ی کارمند و وکلا رفتن فقط ماییم . بذار یک غذا سفارش بدم ....
+ چی .. نه نمیخواد
- "چشم غره "
+ ام ... حالا که فکر میکنم ... چرا غذا میخوام ... 👈🏻👉🏻
بعد از نیم ساعت *
* قربان غذاتون ...
- ممنون ... بفرما کاترین ... پیتزا و مرغ سوخاری و نوشابه .
این پیتزا کلاسیک مال توعه و این هم مال من ..
وایسا وایسا ... همینجا نگه دار ... این ازکجا میدونست من پیتزای کلاسیک دوست دارم ؟!
استاکره ؟؟!
+ ام ممنون ...
بعد از نیم ساعت *
من غذام تموم شد و داشتم دستامو با دستمال تمیز میکردم که آریا اومد نزدیک صورتم . قلبم ریخت .
یک دستمال برداشت و گوشه ی لبم رو تمیز کرد . و بعد آروم نشست ...
این دیگه خدای جنتلمن بازیههه !!!!
ادامه دارد ....
#اکشن #روزمرگی #وکالت #دیالوگ #عاشقانه #سناریو #داستان #فیک_نویسی #رمان #غم_انگیز #نفرت_به_عشق #نفرت_به_عشق
- ۴.۴k
- ۳۰ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط