{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Empire of the Six Towers:

Empire of the Six Towers:
Lawyers' Battle
امپراطوری شش برج : نبرد وکلا
p³²
رفتم خونه و اصلا به اتفاقات امروز فکر نکردم .
فقط قرصامو خوردم و خوابیدم .

فردا عصر *

توی شرکت کار هام تموم شده بود ولی باید یک سری به برج چهارم میزدم .
بعد از اینکه کارم تموم شد ، دوباره اومدم به برج ششم تا وسایلم رو جمع کنم و برم که دیدم یک دسته گل پر از رز قرمز ، روی میزمه .

اطراف رو نگاه کردم هیچکس نبود . همه رفته بودن و فقط اِما اضافه کاری وایستاده بود .

رفتن از پرسیدم : هعی اِما ، تو این دسته گل رو گذاشتی رو میزم ؟!

اِما با تعجب گفت : کی من ؟! نه ...

  + پس کی گذاشته ... تو ندیدی کسی وارد دفترم شه ؟؟

$   نه !   چیه خاطرخواه پیدا کردی شیطون ؟!   مهره ی مار گرفتی هاااا !

   + چی ؟! خفه شو !!!

   $ هه هه هه "خنده"

خداییاااا پس اینو کی گذاشته .
ولی با دیدن گلای رز خیلی خوشحال شدم . چون من عاشق گل رزم ...

رفتم خونه و اونارو گذاشتم توی گلدون .

روز بعد *

صبح رفتم دخترم که دیدم بازم یک دسته گل رز با روبان قرمز ، روی میزمه ...

هااا ؟ این شوخیه دیگه !

ولی بازم خوشحال شدم . نمیدونم کیه و از کجا اومده ولی با این کارش منو خیلی خوشحال میکنه .
گل رز رو برداشتم و شروع کردم به کار کردن .

روز بعد هم همین اتفاق افتاد و نزدیک ۳ ماه همین اتفاق میوفتاد .
کم کم داشتم روش کراش میزدم ، تا اینکه ...
ادامه دارد ....
#اکشن #روزمرگی #وکالت #دیالوگ #عاشقانه #سناریو #داستان #فیک_نویسی #رمان #غم_انگیز #نفرت_به_عشق #نفرت_به_عشق
دیدگاه ها (۰)

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

Empire of the Six Towers:Lawyers' Battleامپراطوری شش برج : ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط