من که نمیگم چشمات واسه من باشه،

من که نمیگم چشمات واسه من باشه،
یا براش باید یا نباید بیارم،
ولی میگم حیفه...
حالا که این همه به دلم نشسته،
حالا که بعد این همه سال چِشمام اهلیِ یه نگاه شده؛
که هروقت با دیدنشون یادِ معلم مهربونِ اول دبستانم میوفتم...
که مابینِ شلوغی‌های زندگیم؛
تصویرِ چشمای مهربونت جلوی چشمام رژه میرن و حواسم و از خستگی پرت میکنن...
حالا که غرق میشم تو سیاه چاله‌یِ چشمات؛
خودمو توشون نبینم....!
من میگم حیفه...
چشماتو میگم!
حیفشون نکن!
بزارشون امانت پیشِ خودم.
وگرنه من که اعتراضی ندارم...
عادت کردم به تنهایی سپری کردنِ روزگارم؛
من میگم بزار چشمام با نگاهت کامل بشه.
جلوی تقدیرشونو نگیر،
هِی چوب لایِ درزِ این حس نذار؛
میگم اگر در حقِ نگاهِ خودت بی رحمی؛
سنگدلی؛
جلویِ علاقه تو گرفتی و نمیذاری...
لااقل به چشمای من رحم کن که با چشمات داره راه میاد.
دیدگاه ها (۱)

من که نمیگم چشمات واسه من باشهیا براش باید یا نباید بیارمولی...

گوزلیم باخ بیر:🫀💐من که نمیگم چشمات واسه من باشهیا براش باید ...

گوزلیم باخ بیر:🫀💐من که نمیگم چشمات واسه من باشهیا براش باید ...

[°من که نمیگم چشمات واسه من باشه‌یا براش باید یا نباید بیارم...

اعتماد پارت|۱۳|

part2دوسال از روزی که کف اتاقش با چشمای نابینا پیدا کرده بود...

کسی که خانوادم شد p3( کوک ویو)باید بفهمم اون خون مال کدوم یک...

بازی درخون 🍷🗡پارت پنجاه دو🍷🗡پشت سرش راه می افتم _با صبر من ب...

𝐀𝐥𝐨𝐧𝐞 𝐢𝐧 𝐒𝐞𝐨𝐮𝐥 فصل ۵ پارت ۲۹

ادامه داستان....تنها راه رسیدنولی کاش منم حرفای تو را می شنی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط